ترجمه و تفسير نهج البلاغه
(١)
ترجمهء خطبه صد و بيست و دوم
٣ ص
(٢)
آيا كيفر حماقتى را كه آن روز شما از خود بروز داديد من امروز بايد بچشم
٧ ص
(٣)
امير المؤمنين عليه السلام به جهت معرفت والايى كه به واقعيات داشت و به جهت وارستگى از هوى و هوس و خود خواهىها هر يك از دو طرف ( پذيرش و عدم پذيرش حكميت ) را مى توانست انتخاب فرمايد
٨ ص
(٤)
تعريف معناى كلى دين
١٢ ص
(٥)
شمارهء آيات مربوط به لزوم فعاليتهاى عقلى و حكمى
١٦ ص
(٦)
2 - ركن برون ذاتى
١٧ ص
(٧)
مبناى وحدت اسلامى
١٨ ص
(٨)
طريق رسانيدن فطرت انسانى با دين فطرى به كمال خود
٢٠ ص
(٩)
وحدت امت اسلامى و طرق وصول به آن
٢٢ ص
(١٠)
ترجمهء خطبهء صد و بيست و سوم
٣٨ ص
(١١)
و شما در انتخاب يكى از دو يا چند راه آزاديد
٤٧ ص
(١٢)
در ميدان جهاد نيروهاى اساسى را خواه قرار دادى و اعتبارى باشد و خواه واقعى عينى به انسانهائى بسپاريد كه هم از قدرت عضلانى برخوردار باشند و هم از عظمت شخصيت و هم از تخصّص در فنون جنگ
٥٧ ص
(١٣)
ضرورت نظم در زندگى فردى و اجتماعى
٦٠ ص
(١٤)
مبانى فرهنگى لازم براى تحقق بخشيدن به مشاركت و هماهنگى همهء مردم مجتمع در كارهاى اجتماعى
٦٤ ص
(١٥)
مبانى اخلاقى مشاركت و هماهنگى مردم مجتمع در كارهاى اجتماعى
٦٧ ص
(١٦)
مبانى حقوقى مشاركت و هماهنگى مردم در كارهاى اجتماعى
٧٣ ص
(١٧)
آن كس كه بر خلاف تكليف قطعى از ميدان جهاد و مبارزه با تبهكاران مى گريزد
٧٤ ص
(١٨)
آيا اين كه آن حضرت سپاهيان خود را با متوجه ساختن به نژاد و موقعيت چشمگير آنان در جامعه ، به جهاد تحريك مى كند ، منافاتى با اصل عدم امتياز انسانها بوسيلهء نژاد و موقعيتهاى چشمگير ندارد
٧٥ ص
(١٩)
آيا در ميان شما كسى هست كه تشنهء بيقرار ديدار خداوندى باشد
٧٨ ص
(٢٠)
فقط حق است كه مى تواند جامع حقيقى انسانها در يك وحدت عالى بوده باشد
٨٠ ص
(٢١)
شدت مقاومت و نهايت پافشارى مردم در بارهء يك موضوع دليل حق بودن آن نيست
٨٣ ص
(٢٢)
گروه ششم
٨٩ ص
(٢٣)
اگر آن حكمين واقعا مطابق كتاب اللَّه و سنت رسول خدا حكم مى كردند چه كسى شايسته تر از امير المؤمنين عليه السلام و پيروان حقيقى او به پذيرش و عمل به آن حكم بود
٩٥ ص
(٢٤)
پيشنهاد اين كه امير المؤمنين عليه السلام مى بايست در پذيرش حكميت بسرعت عمل كند ، يا ناشى از حماقت بوده است يا غرض ورزى
٩٦ ص
(٢٥)
براى تكامل انسانى ، هم عمل به حق ضرورت دارد اگر چه از امتيازات دنيوى او بكاهد و او را در سختىها فرو برد و هم اجتناب از باطل ، اگر چه براى او نفعى داشته باشد و بر امتيازات دنيوى او بيفزايد
٩٨ ص
(٢٦)
اين گمراهى و حيرت از كجا بر سر شما تاختن گرفته است برخيزيد و براى دفع مفسدان حركت كنيد
١٠٤ ص
(٢٧)
شما كه خود را چنان ناتوان ساختهايد كه نمى توانيد بر پاى خود بايستيد ، من چگونه مى توانم بر شما تكيه كنم
١٠٥ ص
(٢٨)
ترجمهء خطبه صد و بيست و ششم
١١٠ ص
(٢٩)
اگر مال ، مال خودم بود و از دسترنج خويشتن تهيه كرده بودم ، و مى خواستم آنرا به مردم بدهم ، فرقى ميان آنان نمى گذاشتم حال اگر مال ، مال خداوندى باشد ، بديهى است كه همهء مردم مستمند در بارهء آن مساويند
١١٧ ص
(٣٠)
ترجمهء خطبهء صد و بيست و هفتم
١٢٥ ص
(٣١)
جهل مركب با تعصب وقيح جمع مى شود و داناترين و آزاده ترين و پاكترين انسانها را تكفير مى كند
١٣٠ ص
(٣٢)
در بارهء ارزشيابى من نه افراط كنيد و نه تفريط
١٣١ ص
(٣٣)
همواره با متن انبوه مردم باشيد كه جمعيت اصلى جامعه را تشكيل مى دهند
١٣٤ ص
(٣٤)
اگر من هم كه پيشواى شما هستم ادّعاى خوارج را براه بيندازم ، مرا بكشيد
١٣٥ ص
(٣٥)
هيچ يك از عمرو بن عاص و ابو موسى اشعرى آن ارزش را نداشتند كه حكميت كه تعيين كنندهء سرنوشت جوامع اسلامى بود ، بعهدهء خود آنان گذاشته شود
١٣٦ ص
(٣٦)
من نه براى شما شرّى آوردم و نه شما را فريب دادم و نه امر را بر شما مشتبه ساختم
١٣٧ ص
(٣٧)
ترجمهء خطبهء صد و بيست و هشتم
١٤٢ ص
(٣٨)
تفسير عمومى خطبهء صد و بيست و هشتم
١٤٤ ص
(٣٩)
همان گونه كه استعدادهاى خير انسانى حد و حصرى ندارد ، همچنان استعدادهاى شر انسانى نيز قابل شمارش نيست
١٤٥ ص
(٤٠)
دلهايى خراب در شهرهايى آباد
١٤٨ ص
(٤١)
چرا من از دنيا اعراض كرده ام
١٥٠ ص
(٤٢)
و از خطبه ايست از آن حضرت در ذكر پيمانهها و ابزار سنجشها
١٥٥ ص
(٤٣)
در هر گاهى از برهههاى تاريخ روگرداندن خير و كمال از انسانها شايع مى گردد ، و روى آوردن شر به آنان افزايش مى يابد
١٥٩ ص
(٤٤)
1 بشر در مقابل مسئلهء بقاء
١٦٦ ص
(٤٥)
2 - ريشههاى مسئله
١٦٧ ص
(٤٦)
3 - ديدگاهى ديگر
١٦٨ ص
(٤٧)
آيا راه بشر در زندگى منحصر به پرستشهاى سه گانه بود ( پرستش زر و پرستش قدرت و پرستش شر ) كه امروزه چنين گرفتار شود
١٧١ ص
(٤٨)
1 - « سيارهء ما بى ثبات است
١٧٢ ص
(٤٩)
2 - « سلطهء بشر بر طبيعت در طول تاريخ عواقبى سخت و بىمانند براى نوع بشر به ارمغان آورده است »
١٧٣ ص
(٥٠)
3 - « نابودى سريع محيط طبيعى زيست كه در ضمن موجد بليهء عظيم و جبران ناپذير نابودى كامل كرهء مسكون - يعنى سيستم حياتى طبيعت خواهد شد »
١٧٤ ص
(٥١)
4 - هدر دادن بىرويهء منابع مادى و نبوغ بشر در راه جنگ و تهيهء تداركات براى جنگ
١٧٦ ص
(٥٢)
5 - نظامهاى سياسى و اقتصادى كه تنها به منافع كوتاه مدت مى انديشند و هزينهء واقعى توليد محصول را در نظر نمى گيرند
١٧٧ ص
(٥٣)
6 - « وضعيتى كه انسان درگير آنست از بين رفتن تعادل ميان نوع بشر و حيات ديگر موجودات زندهء ساكن كرهء زمين مى باشد
١٧٨ ص
(٥٤)
7 - « ريشههاى مسئله
١٨٠ ص
(٥٥)
10 - « معهذا پيشرفتهاى علمى قرن حاضر نشان دادند كه اين ديدگاه ماشينى
١٨٣ ص
(٥٦)
11 - « بر همين اساس ارزشهاى انسانى در اين ديدگاه جديد علمى به ارزشهايى بسط مى يابد كه با ارزشهاى پذيرفته شده در فرهنگهاى پيشين سازگارى دارند
١٨٤ ص
(٥٧)
12 - « در نتيجه ، خود آدمى از حالت چرخ دندانه اى بىاراده اى كه محكوم به حركت تحت فرمان يك ماشين عظيم مى باشد فراتر رفته
١٨٦ ص
(٥٨)
13 - « نوع بشر حد اكثر بهره گيرى را از جهان خارج مى نمايد
١٨٧ ص
(٥٩)
14 - « تشخيص اين كه يك موجود انسانى وجهى از پروسهء سازنده اى است كه به جهان شكل مى دهد
١٨٩ ص
(٦٠)
15 - « پراكندگى و تجزيهء وحدت ميان جسم - ذهن - روح ناشى از تأكيد زياد و بيش از حد بر يكى از اين سه عنصر است
١٩٢ ص
(٦١)
16 - « چنين ديدگاههايى پندار بشر را در مورد طبيعت تغيير مى دهند
١٩٤ ص
(٦٢)
17 - « براى نيل به اين اهداف ، استفاده از علوم و تكنولوژى واجب است
١٩٥ ص
(٦٣)
18 - « مهلت كم است - هر گونه تعلل و تأخيرى در برقرارى صلح اقتصادى - فرهنگى در جهان ، ما را ناگزير مى سازد كه بهاى سنگينترى براى بقاء بپردازيم
١٩٧ ص
(٦٤)
2 - آن قسمت از جملات بيايند كه راه و چارهء برطرف ساختن خطر جدى امروزى را در پيوند دادن علوم و ارزشها منحصر مى داند
٢٠٢ ص
(٦٥)
دانشهاى بشرى محصول ارتباط عوامل درك كننده با واقعيات درك شده در جهان هستى است ما در نمايشنامهء بزرگ وجود هم بازيگريم ، هم تماشاگر
٢٠٣ ص
(٦٦)
معمولا اشتياق و هدفگيريهاى اصلى انسانها در جريان به دست آوردن معرفت و علم
٢٠٧ ص
(٦٧)
منطقهء يكم - « من » و عوامل و وسايل و كانالهايى كه در حصول علم دخالت مى ورزند
٢٠٨ ص
(٦٨)
منطقهء دوم - واقعيتهاى جهان هستى براى خود ( جز من درك كننده ) است ، خواه درك كننده اى در بارهء آنها وجود داشته باشد يا نه
٢٠٩ ص
(٦٩)
عامل دوم - منشهايى كه براى اغلب شخصيتهاى انسانى به وجود مى آيند
٢١٢ ص
(٧٠)
عامل سوم - عوامل گوناگون كارگاه مغز
٢١٣ ص
(٧١)
مثال قضاوت مورچهها در بارهء قلمى كه روى كاغذ حركت ميكرد و نقاشى ميكرد
٢١٦ ص
(٧٢)
عامل چهارم - حواس طبيعى
٢١٧ ص
(٧٣)
عامل هفتم - آزمايشگاهها و هر گونه ابزارى كه براى گسترش عميق ساختن معلومات مورد استفاده قرار مى گيرند
٢٢١ ص
(٧٤)
در معلوماتى كه از دستگاهها و كانالهاى ساخته شده براى گسترش و دقت بيشتر علوم تعبيه شدهاند بازيگرى دوبار صورت مى گيرد
٢٢٤ ص
(٧٥)
عامل هشتم - طرز روش و هدفگيرى از بدست آوردن علم در بارهء « واقعيت براى خود »
٢٢٥ ص
(٧٦)
عامل نهم - موقعيتهاى متنوعى كه خود واقعيتها در عرصهء هستى به سبب جريانات قانونى خود دارا مى باشند ، مانند خسوف ماه و كسوف آفتاب و بخار شدن آب در حرارت و غير ذلك
٢٢٩ ص
(٧٧)
اصل يكم - قانونمند بودن هر دو منطقهء « من » و « جز من »
٢٣٦ ص
(٧٨)
اصل دوم - تفاعل هماهنگ دو منطقهء عوامل درك و واقعيات درك شده در بدست آوردن علم و معرفت به واقعيات
٢٣٧ ص
(٧٩)
در آن هنگام كه موضوع علم مربوط به خود انسان بوده باشد ، دخالت منطقهء « من » و عوامل و وسايل و كانالهاى درك كه در اختيار دارد ، در علم و معرفت به واقعيات براى خود ( جز « من » ) شديدتر مى گردد
٢٤٠ ص
(٨٠)
آيا پيشرفت معلومات بشرى مى تواند بجائى برسد كه بازيگرى منطقهء « من درك كننده را » در بدست آوردن معلومات از منطقهء « جز من » يعنى « واقعيات براى خود » بكلى منتفى بسازد
٢٤٧ ص
(٨١)
دخالت عوامل منطقهء من در علم و معرفت به واقعيات از ديدگاه قرآن
٢٤٩ ص
(٨٢)
انواع دخالتهاى منطقهء عوامل درك در معرفت در بارهء « واقعيتها براى خود » از ديدگاه قرآن
٢٥٤ ص
(٨٣)
اين يك قانون پايدار تاريخ است كه هر افراطگرى كه به وسيلهء انسانها صورت بگيرد ، حتما يك تفريطگرى را بدنبال خود خواهد آورد
٢٥٦ ص
(٨٤)
ورشكستگى علم اعلام شد
٢٦٧ ص
(٨٥)
دانشها و ارزشها و اشتراك آنها در مجراى قوانين علمى تعريف موضوع و مسئله و ديدگاه و قانون علمى
٢٦٩ ص
(٨٦)
مقدمهء دوم - رابطهء علم و عالم و معلوم
٢٧٢ ص
(٨٧)
تعريف و مختصات قانون علمى
٢٧٥ ص
(٨٨)
مطلب يكم
٢٧٦ ص
(٨٩)
مطلب دوم - عامل و طرق متنوع كشف قوانين علمى
٢٧٧ ص
(٩٠)
مطلب سوم - كليت قانون علمى و منشاء آن
٢٧٩ ص
(٩١)
مطلب چهارم - تعيين ابعاد و ملاك موضوع علمى
٢٨١ ص
(٩٢)
مثال يكم - احساس مسئوليت و تكليف
٢٨٦ ص
(٩٣)
مثال دوم
٢٨٨ ص
(٩٤)
قسم دوم
٢٩٠ ص
(٩٥)
نوع دوم - ارزشهاى مستند به واقعيات و بيان ملاك اين استناد
٢٩١ ص
(٩٦)
هر نوع مخالفت با ارزشهاى مستند به واقعيات نوعى اثر در واقعيات مربوط مى گذارد
٢٩٤ ص
(٩٧)
تحمل نتايج مخالفت با ارزشها ، دليل آن نيست كه ارزشها داراى واقعيت علمى نيستند و در نتيجه نمى توانند به عنوان مسئلهء علمى تلقى شوند
٢٩٥ ص
(٩٨)
با يك نظر عالى مى توان حقايق ارزشى را هم از ديدگاه علمى مورد بررسى قرار داد و هم از ديدگاه فلسفى
٢٩٨ ص
(٩٩)
آيا دين از علم و فلسفه جدا است
٣٠١ ص
(١٠٠)
توضيح و تفسير كار اختيارى بعد از وقوع آن از ديدگاه كاملا علمى ، خود دليل علمى بودن جريان كار اختيارى است
٣٠٤ ص
(١٠١)
1 - تحقيق علمى در بارهء حوادث و عوامل كار اختيارى پيش از صدور آن
٣٠٥ ص
(١٠٢)
2 - تحقيق علمى در بارهء حوادث و عوامل كار اختيارى بعد از صدور آن
٣٠٦ ص
(١٠٣)
يك راه علمى ديگر براى كشف عوامل و ارزش كار اختيارى كه عبارتست از شناخت هدف گيريها و انگيزگى عواملى كه براى يك انسان مى تواند در صادر كردن كار اختيارى تأثير نمايد
٣٠٧ ص
(١٠٤)
با اين مباحث كه تاكنون مطرح نموديم ، تفكيك حقايق ارزشى از علوم ، تضعيف علوم و اهانت نابخشودنى به آنها است ، نه جدا كردن ارزشها از علوم و تحقير آنها
٣٠٨ ص
(١٠٥)
اگر هم بر فرض خلاف واقع چنين فرض كنيم كه ارزشها را نتوانستيم در مجراى علم بمعناى معمولى آن در دوران ما مورد بررسى قرار بدهيم ، لازمهء چنين فرضى آن نيست كه ارزشها و معنويات مستند به اساس محكمى نيستند
٣١٠ ص
(١٠٦)
اين حقيقت كه انسانها استعداد زندگى با ارزشها و معنويات را در خود دارند ، يكى از بهترين دلايل هماهنگى « هستها » با « بايدها و شايدها » و استنتاج « بايدها و شايدها » از « هستها » مى باشد
٣١٣ ص
(١٠٧)
اين نظريه كه « بايدها و شايدها » از « هستها » بوجود نمى آيد ، آن نظريه است كه واقعيات عالم هستى را يك عده موجودات بىمعنا و بدون حكمت مى داند
٣١٦ ص
(١٠٨)
هيچ متفكر اسلامى نمى تواند مطابق پندار بعضى از سطح نگران واقعيات عالم هستى را بعنوان يك عده موجوداتى كه همهء حقايق و ابعاد و سطوح آنها را در همان پديدهها و اشياء منحصر مى دانند كه در ارتباطات حسى آنها را درك مى كنند و ماوراى آنچه را كه با حواس درمى يابند منكر و يا ناديده مى گيرند تلقى نمايد
٣١٧ ص
(١٠٩)
گروه دوم
٣٢٧ ص
(١١٠)
گروه سوم
٣٢٨ ص
(١١١)
گروه چهارم
٣٢٩ ص
(١١٢)
مورد دوم
٣٣١ ص
(١١٣)
دخالت اختيار در حقايق ارزشى منافاتى با علمى بودن آنها ندارد
٣٣٣ ص
(١١٤)
توضيح و تفسير كار اختيارى بعد از وقوع آن از ديدگاه كاملا علمى ، خود دليل علمى بودن جريان كار اختيارى است
٣٣٩ ص
(١١٥)
1 - تحقيق علمى در بارهء حوادث و عوامل كار اختيارى پيش از صدور آن
٣٤٠ ص
(١١٦)
فهرست آيات
٣٤٣ ص
(١١٧)
فهرست روايات
٣٤٧ ص
(١١٨)
فهرست اشخاص
٣٤٩ ص
(١١٩)
فهرست مآخذ
٣٥٤ ص
(١٢٠)
فهرست قبايل
٣٥٦ ص
(١٢١)
فهرست مكانها
٣٥٧ ص
(١٢٢)
فهرست مطالب
٣٥٨ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص

ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٢


به ارمغان آورده است . ١٧٣ علت حقيقى بروز عواقب وخيم و هلاكت بار در اين برهه از تاريخ ، سلطهء بشر بر طبيعت نيست ، بلكه عدم سلطهء بشر بر خويشتن است . ١٧٣ ٣ - نابودى سريع محيط طبيعى زيست ١٧٤ ٤ - هدر دادن بى رويهء منابع مادى و نبوغ بشر در راه جنگ و تهيهء تداركات براى جنگ . ١٧٦ ٥ - نظامهاى سياسى و اقتصادى كه تنها به منافع كوتاه مدت مى انديشند ١٧٧ اى اساتيد و دانشمندان ارجمند ، حواستان را جمع كنيد ، زيرا اين سياره از نظر منابع و منافع پاسخگوى خواسته‌هاى بىنهايت سودجويى و لذّتپرستى شما نيست ، قطعى است كه آن انسان آگاه و آينده نگر را به جهل و نادانى متهم ساخته و مى گفتند : تو و امثال تو نادان تر از آن هستيد كه اين مطالب را بفهميد .
< شعر > برو گوش خر بفروش و ديگر گوش خر كاين مطالب را نيابد گوش خر ١٧٨ < / شعر > ٦ - وضعيتى كه انسان درگير آن است از بين رفتن تعادل ميان نوع بشر و حيات ديگر موجودات زندهء ساكن كرهء زمين مى باشد . ١٧٨ ٧ - ريشه‌هاى مسئله ١٨٠ ٨ - سلب مفهوم انسانيت كه حذف و ناديده گرفتن ساير ابعاد انسان است . ١٨٢ ٩ - شناخت انسان ( نسبت به خود ) عامل تعيين كنندهء اساسى ارزشهاى او است . . . ١٨٢ ١٠ - معهذا پيشرفتهاى علمى قرن حاضر نشان دادند كه اين ديدگاه ماشينى ( مكانيكى ) نسبت به جهان را نمى توان تنها در زمينهء علم محض نگه داشت . ١٨٣ ١١ - بر همين اساس ارزشهاى انسانى در اين ديدگاه جديد علمى به ارزشهايى بسط مى يابد كه با ارزشهاى پذيرفته شده در فرهنگهاى پيشين سازگارى دارند ١٨٤ ١٢ - در نتيجه خود آدمى از حالت چرخ دندانه اى بىاراده اى كه محكوم به حركت تحت فرمان يك ماشين عظيم مى باشد فراتر رفته به وجهى از انگيزهء خلاق آزاد بدل مى شود . ١٨٦ ١٣ - نوع بشر حدّاكثر بهره گيرى را از جهان خارج مى نمايد و از ظرفيت زندگى در محيط متحول فرهنگى - اجتماعى نيز به حد اعلا استفاده مى برد . بينش رو به رشد بشر در زمينهء علوم دلالت بر اين امر دارد كه انسان مى تواند ايمان گمشده و تجربيات معنوى و روحانى خود را بدست بياورد . ١٨٧ ١٤ - تشخيص اينكه يك موجود انسانى وجهى از پروسهء سازنده ايست كه به جهان شكل مى دهد ، ديد بشر را نسبت به خود بسط مى دهد و او را قادر مى سازد كه