ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤١ - ترجمهء خطبهء صد و بيست و سوم
آخر جملات مورد تفسير مى فرمايد : « اگر خدا مى خواست آن ناتوان را همانند آن شجاع قرار مى داد » منظور آن حضرت از اين جمله متوجه ساختن مردم به يك نكتهء بسيار با اهميت است كه مربوط به حكمت بالغهء خداوندى در بارهء مخلوقات او است .
توضيح اين كه اختلاف انسانها در خلقت ، ناشى از تصادف و يا بىاعتنايى خداوندى به بعضى از مخلوقات خود نيست ، بلكه مستند به حكمت بالغهء خداوندى در جريان خلقت است كه حقايق پشت پرده آنرا اقتضاء مى كند . اين مسئله را تحت عنوان : « براى فهم معناى نظم عالم هستى و جريان حكمت خداوندى در آن ، اولين شرط برداشتن عينك حيات محورى و علم محدود از ديدگان است » .
يكى از قديمى ترين و شايعترين سئوالات كه با اشكال مختلف براى افراد فراوانى از بشر مطرح است ، سؤال از نقص عضوى يا فقدان يك يا چند نيرو و استعداد است كه در خيلى از انسانها مشاهده مى شود ، مانند ناقص الخلقهها كه از مادر متولد مى شوند . عده اى از صاحبنظران در صدد پاسخ از اين سؤال برآمدهاند كه مى توان گفت : اغلب آنان از آن بعد كه براى آنان اهميت دارد وارد تحقيق و پاسخ مى گردند .
ما در اين مبحث به بررسى آن پاسخها نمى پردازيم و فقط پاسخى را مطرح مى نمائيم كه روشنتر و مختصرتر از آنها به نظر مى رسد .
پيش از بيان اين پاسخ ، مقدمه اى را ياد آور مى شويم : اين جانب ساليانى ممتد براى حل مشكل آلام و ناگواريها و آنچه كه در دستگاه خلقت ناقص به نظر مى رسد ، تلاش مى كردم و نظرياتى گوناگون در حل مشكل مزبور را كه از صاحبنظرانى مانند ابن سينا ، عمر بن ابراهيم خيامى و متأخرين از حكماء نقل شده است ، مورد مطالعه و دقت قرار دادم ، بالاخره احساس مى كردم كه آن نظريات قانع كننده نيستند . تا از عنايات خداوندى اين نظريه براى اين جانب مطرح و قانع كننده گشت كه اصل منشاء احساس شرّ و نقص و اختلال در خلقت كه مخالف عدل و حكمت بالغهء خداوندى بنمايد ، مستند به عينكى است كه از حيات محورى و علوم محدود خود تعبيه نموده و مى خواهيم با همان عينك ، خود ، خدا و جهان هستى را حقيقتا درك كنيم و هرگز متوجهء اين سه حقيقت نمى شويم كه :