ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٧ - من نه براى شما شرّى آوردم و نه شما را فريب دادم و نه امر را بر شما مشتبه ساختم
با كمال بىاعتنايى حق را پايمال و باطل را بر كرسى بنشانند ، بهتر از آن نمى كردند كه در مسئله حكميت انجام دادند .
( إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ ) [١] « باش تا خورشيد حشر آيد عيان » ٣٣ ، ٤٠ - فلم آت لا أبا لكم بجرا و لا ختلتكم عن أمركم ، و لا لبّسته عليكم ، إنّما اجتمع رأى ملئكم على اختيار رجلين ، أخذنا عليهما ألَّا يتعدّيا القرآن ، فتاها عنه و تركا الحقّ و هم يبصرانه ، و كان الجور هواهما فمضيا عليه ، و قد سبق استثناؤنا عليهما - فى الحكومة بالعدل و الصّمد للحقّ - سوء رأيهما و جور حكمهما اى مردمى كه پدر مباد شما را ، من براى شما شرى نياوردم و شما را در كارتان فريب ندادم ، امر را براى شما مشتبه نكردم ، جز اين نيست كه رأى اكثريت ( يا چشمگيران ) شما بر اين قضيه قرار گرفت كه دو مرد را انتخاب كنيم ، و ما از آن دو پيمان گرفتيم كه از قرآن تجاوز نكنند ، آن دو مرد از قرآن تجاوز نموده گمراه شدند و حق را رها كردند با اين كه آن را مى ديدند ، هواى آنان با ظلم بود و با همان هوا حركت كردند ، و ما پيش از آنكه آن دو حكم اقدام به كار حكميت نمايند ، استثناء كرده و گفته بوديم در حكميت به مقتضاى عدالت و نيت حق رفتار نمايند ، و در صورتى كه رأى باطل و حكم ظالمانه صادر كنند ، رأى و حكم آن دو پذيرفته نخواهد شد . ) من نه براى شما شرّى آوردم و نه شما را فريب دادم و نه امر را بر شما مشتبه ساختم أمير المؤمنين عليه السلام در اين جملات پر معنى و روشن كنندهء كامل جريان خوارج و حكميت به شش مطلب بسيار با اهميت اشاره مى فرمايند : ١ - من عاشق رياست و مقام و زمامدارى نيستم كه در راه اين عشق خبيث و كثيف ، بهر خيانت و جنايت و شرّ دست بيالايم . شما شنيدهايد كه زمامداران عاشق مقام و جاه براى بدست آوردن و ابقاى حكومت بيمار گونهء چند روزه خود بهر نابكارى و نابخردى خود را آلوده مى كنند ، ولى من از آنان نيستم ، اگر اين حالت
[١] تاريخ الخلفاء - جلال الدين سيوطى ص ١٩٥ و در كتاب الأعلام زركلى ج ٨ ص ١٧٣ مى گويد : « و كان عمر بن الخطَّاب إذا نظر إليه ( معاوية ) يقول هذا كسرى عرب » هر وقت كه عمر بن الخطاب به معاويه مى نگريست ، مى گفت : « اينست كسراى عرب » .