ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٨ - من نه براى شما شرّى آوردم و نه شما را فريب دادم و نه امر را بر شما مشتبه ساختم
بيمار گونهء خود را كنار بگذاريد ، همهء شما اعتراف خواهيد كرد كه من از آنها نيستم .
من حيله گر و مكر پرداز و حق پوش هم نيستم ، من شخصيتم را وابسته خداوند عدل محض و صدق كامل نمودهام چگونه امكان دارد ، براى چند روز عمر رو به زوال ، حيله گرى راه بيندازم و روى حق و حقيقت را بپوشانم ٢ - من از وجدان شما مى خواهم براى يك لحظه هم كه شده شما را روياروى خود قرار بدهد و از شما بپرسد اى نابكاران پست ، آيا اين على بود كه مسئلهء حكميت را پيش كشيد يا انبوه مردم خود شما و چشمگيران شما بود كه فريب غدّاران خود كامهء دنيا را خورديد و گفتيد : سپاهيان شام ما را به عمل به قرآن دعوت مى كنند و ما بايد دعوت آنانرا بپذيريم آيا على آن موقع فرياد نزد : كلمة حقّ يراد بها الباطل ( سخنى كه معاويه و عمرو عاص ) در بارهء رجوع قرآن به راه انداختهاند ، سخنى بر حق است ، ولى مقصود آنان از اين سخن ، عملى است باطل شما گوش نداديد . ضعف شخصيت شما از يك طرف و نيروى شديد حيله گرى دشمنان شما از طرف ديگر ، كار را به جايى رساند كه من ، ( على ) با كمال اضطرار حكميت را پذيرفتم و همان روزها بود كه به شما گفت :
< شعر > أمرتكم أمرى بمنعرج اللَّوى فلم تستبينوا النّصح إلَّا ضحى الغد < / شعر > ( من آن روز دستور واقع بينانه خود را بشما دادم و شما آنرا ناديده گرفتيد ، وقتى كه روشنايى فردا رسيد ، حقيقت نصيحت من بر شما واضح گشت ) .
٣ - شما مى دانيد و اگر نمى دانيد اصرار به نادانى نكنيد ، برويد از كسانى كه در متن جريان بودند بپرسيد كه از آن دو نفر ( ابو موسى اشعرى و عمرو عاص ) سخت پيمان گرفته بوديم كه از قرآن تعدى نكنند . حال كه مى بينيد كار جامعهء اسلامى در نتيجه حكميت آن دو نفر به پراكندگى مى كشد نه اتحاد و جمعيت ، پس يقين بدانيد كه آنان مطابق قرآن حكم نكردهاند ، زيرا قرآن دستور به اتفاق و اتحاد مى دهد نه پراكندگى و تفرق .
٤ - اگر بخود بياييد ، در بارهء اين جريان حساس حكميت ، بطور دقيق بينديشيد ،