ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٤ - اين گمراهى و حيرت از كجا بر سر شما تاختن گرفته است برخيزيد و براى دفع مفسدان حركت كنيد
چيره شدهاند آماده شويد براى حركت ، براى مبارزه و جهاد با مردمى كه از راه حق سرگردانند و حق را نمى بينند و تحت تأثير شديد ستم قرار گرفتهاند كه از آن برنمى گردند . ) اين گمراهى و حيرت از كجا بر سر شما تاختن گرفته است برخيزيد و براى دفع مفسدان حركت كنيد .
من بشما سست عنصران چه مى گويم من از شما چه مى خواهم آيا بشما مى گويم : برويد و تلاش كنيد و از لذائذ خود بگذريد و حتى زندگى خود را وداع بگوييد و دست از مال و منال و مقام و زن و فرزند خود برداريد كه من از اين دنياى آلوده به ناگواريها و آلام شما ، لذت ببرم و يا من از اين دنياى شما كه آنرا سه بار طلاق دادهام و پنج تكبير بهر چه كه در اين دنيا ممكن است سدّ راه حركت بسوى معبودم شود ، زدهام ، بهره مند گردم واقعا چه فكرى مى كنيد چرا نمى دانيد كه من از شما چه مى خواهم آيا من از شما مى خواهم كه برويد زندگى خود را وداع بگوييد و جاى مرا در اين دنيا تنگ نكنيد آيا من از شما مى خواهم شمشيرها بر دوش گرفته و راهى ميدان خونبار جنگ شويد و پيروز شويد ، در نتيجه من زمامدارى شما را بدست گرفته چند روزى بر شما امر و نهى كنم من بهيچ وجه گمان نمى برم كه شما در بارهء من اين احتمالات ضد عقل و وجدان را بدهيد ، آنچه كه من بشما مى گويم ، گوش روح شما مى تواند با آن آشنا شود ، نه گوش سرتان كه پر از امواج من و ما ، و لذت من و مقام من و تعصب من و بطور كلى زندگى طبيعى حيوانى مى باشد . آنچه كه من مى گويم ، و آنچه كه من از شما مى خواهم ، همانست كه شخصيت انسانى - الهى شما بشما مى گويد و از شما مى خواهد ، و در حقيقت اين من نيستم كه با شما سخن مى گويد ، و اين من نيستم كه از شما مى خواهم نقش من در اين خطاب و عتاب چيزى جز شنواندن و آشناساختن گوش نفس و جان شما با نالههاى سوزناك شخصيت كمال طلب شما نيست . اين شخصيت كمال طلب شما است كه با شما سخن مى گويد ، نه من ، اين شخصيت كمال طلب شما است كه از شما مى خواهد نه من . دليل روشن اين مدّعا آن آرامش بسيار شگفت انگيز است كه شما پس از انجام تكليف در اين دنيا مى نماييد . اين آرامش از حيث عظمت و ارزش قابل مقايسه با احساس رضايتى كه از مالكيت بر همهء جهان در درون شما بوجود مى آيد نيست ، اين آرامش از خود يابى و