ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٦ - شما كه خود را چنان ناتوان ساختهايد كه نمى توانيد بر پاى خود بايستيد ، من چگونه مى توانم بر شما تكيه كنم
بشر خيلى بدبخت است ، زيرا نمى داند كه خيلى خوشبخت است . بشر خيلى بىايمان است ، زيرا نمى داند ايمان در درون جان او داراى عميقترين ريشهها است .
آرى ، مى توان گفت : همهء انسانها در اين زندگانى مى توانند با توجه به امكانات و قانون زندگى ، خود را خوشبخت احساس كنند ، چون با اين شرايط كه گفتيم ، واقعا انسانها در زندگى خوشبخت مى باشند . بدبختى آنان از هنگامى آغاز مى گردد كه براى خود يك عده آرزوها و آرمانها مى سازند كه با قوانين محيط و هستى سازگار نيست ، و يا موجوديت خود انسانها امكان عملى شدن آن آرزوها و وصول به آن آرمانها را دارا نمى باشد . در اينجا يك نكته ضرورى را بايد مورد توجه قرار بدهيم كه نبايد آنرا از نظر دور بداريم . آن نكته اينست كه متأسفانه عده اى بسيار فراوان از مردم ، معنى خوشبختى و بدبختى را با مقياسات كامكارى در خور و خواب و خشم و شهوت و ديگر خواستههاى طبيعى خود مى سنجند ، به اين معنى كه هر كس داراى آن امور باشد خوشبخت و كسى كه فاقد آنها باشد بدبخت است در صورتى كه خوشبختى بمعناى سعادت حقيقى كه برآورندهء همه مقتضيات و اميال مادى انسان باضافه اشباع كنندهء همه خواستهها و تقاضاهاى والاى روحى باشد ، در اين دنيا بهيچ وجه امكان پذير نيست ، آنچه را كه ما با نظر بهمه وجوه و دلائل مربوط به حيات ، مى توانيم سعادت حقيقى بناميم ، آگاهى و روشنايى به موجوديت خود در قلمرو « آن چنانكه هست » و عمل مخلصانه براى وصول به قلمرو « آن چنانكه بايد و شايد » در حدود امكان مى باشد . و بدبختى داراى معنايى ضد اين معنا است كه گفتيم . بنا بر اين ، بدبخت حقيقى آن كسى است كه با امكان وصول به اين روشنايى و ورود به قلمرو مزبور ، خود را محروم بسازد .
آرى ، بشر بىايمان نيست بلكه بىايمانى وى از موقعى شروع مى شود كه تلقين بىايمانى بخود مى نمايد . اولاد آدم عليه السلام از هنگامى كه حالت جنينى را پشت سر مى گذارد و خود را در جهانى مى يابد كه با نظم و شكوه خيره كننده اش بر مبناى يك مشيت عالى در جريان است و خود نيز موجوديست بس عظيم و معنىدار ، از اين موقع ريشههاى ايمان او به خدا و ابديت در اعماق درونش شروع به روييدن نموده است ، هر اندازه كه او بمقتضاى همين بيدارى حيات خود را تنظيم مى نمايد ، ايمان او بهتر مى رويد تا به ثمر بنشيند كه همان به ثمر نشستن شخصيت او است . حال برگرديم به