ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٤ - آن كس كه بر خلاف تكليف قطعى از ميدان جهاد و مبارزه با تبهكاران مى گريزد
مسامحه صورت بگيرد ، با علم به اين كه چنين تكليفى ( لزوم مشاركت و هماهنگى مردم در تنظيم زندگى اجتماعى ) از خدا است ، قطعى است كه چنين اشخاصى از اسلام منحرفند . اين حكم را مى توان از روايت بسيار معروف من أصبح و لم يهتمّ بأمور المسلمين فليس بمسلم ( هر كس كه صبح كند و اهميتى به امور مسلمانان ندهد ، مسلمان نيست ) نيز استفاده نمود .
٢٣ ، ٢٩ - و ايم اللَّه لئن فررتم من سيف العاجلة ، لا تسلموا من سيف الآخرة ، و أنتم لهاميم العرب و السّنام الأعظم . إنّ فى الفرار موجدة اللَّه و الذّل اللَّازم ، و العار الباقى . و إنّ الفارّ لغير مزيد فى عمره ، و لا محجوز بينه و بين يومه . ( و سوگند بخدا ، اگر شما از شمشير اين دنيا فرار كنيد ، توانائى سالم ماندن از شمشير آخرت را نداريد . و شما سروران عرب و بزرگترين برجستگان قوميد ( كجا فرار مى كنيد ) قطعى است كه در فرار از دشمن غضب خداونديست و ذلت و پستى پايدار و ننگ و عار جاويدان . آن كس كه از جهاد مى گريزد بر عمر خود نمى افزايد و ما بين خود و آن روزى كه مرگش فرا خواهد رسيد مانع ايجاد نمى نمايد . ) آن كس كه بر خلاف تكليف قطعى از ميدان جهاد و مبارزه با تبهكاران مى گريزد در همان نخستين قدم كه براى فرار بر مى دارد ، شخصيت حقيقى خود را در همان ميدان تباه ساخته است و آنچه را كه از آن ميدان بيرون كرده است ، لاشهء كالبد مادى او است كه با يك « من مجازى » حركت خواهد كرد .
فرار از ميدان مبارزه و جهاد براى ريشه كن كردن فساد و طواغيت و تبهكاران ، نوعى احياى آنها است و چنان نيست كه انسان وقتى از ميدان مبارزه و جهاد مى گريزد ، زندگى خود را نجات مى دهد و مى رود . بلكه اگر درست تأمّل شود و با تعقل ناب و دريافت وجدانى موضوع مزبور مورد توجه قرار بگيرد ، خواهيم ديد آن كس كه از ميدان دفاع از حق و حقوق جانهاى آدميان مى گريزد ، سه نتيجهء تباه كننده بر هستى او تاختن مى آورند : نتيجه يكم - نخست به خلاف تكليف الهى مرتكب مى شود ، و از اين راه