نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣
ماهیتش عوض میشود ، یعنی امکان ندارد شرائط محیط شیئی را عوض بکنید و
ماهیتش باقی باشد و خودش باشد .
از اینجاست که اینها همیشه از شرایط عینی و ذهنی دم میزنند ، و
میگویند شرائط عینی و ذهنیاش چیز دیگری نیست ، بنابراین ، پس همه چیز
نسبی است ، و حال آنکه ما ، دین را به عنوان یک امر مطلق میگیریم ، و
مثلا نمی گوییم اسلام محصول شرایط عینی عربستان و شرایط ذهنی پیغمبر ( ص )
است ، و حال آنکه از نظر اینها چنین چیزی محال است که یک فکر وابستگی
خاص با شرایط محیط خود و شرایط روانی آورندهاش نداشته باشد ، و حتی
راجع به نظریات علمی این حرف را میزنند مثلا اگر هگل فلان فلسفه را ابراز
کرده است ، معنی ندارد این فلسفه به طور مطلق درست باشد ، بلکه یک
امری است که محصول خاص زمان و شرایط فکری هگل است و از همین جا به خود
آنها هم اشکال کردهاند که ماتریالیسم دیالکتیک هم محصول خاص زمان خودش
است ، پس شما چرا آن را به صورت یک امر مطلق ذکر میکنید ؟ یعنی اصول
چهارگانه شما یا اصول مطلقند ، و یا نسبی ، اگر مطلقند معنایش اینستکه
همه چیز نسبی نیست ، و آن گاه سؤال میشود که علت استثنای این اصول از
مسئله نسبیت چیست ؟ چطور شد همه چیز در دنیا نسبی هستند جز اصول
ماتریالیسم دیالکتیک ؟ و اگر مطلق نیستند و نسبی هستند ، پس معنایش
اینستکه مطلق در عالم وجود دارد چون معنای نسبی بودنش اینستکه در همه جا
صادق نیست ، و آنجائی که این اصل ( هیچ چیزی در این عالم مطلق نیست )
صادق نباشد نقیضش که مطلق بودن باشد صادق خواهد بود ، این مسئله نظیر کل
خبری کاذب است که نمی تواند به عمومش باقی بماند ، یا باید از اصل
کاذب باشد ، و یا باید در بعضی موارد صادق باشد و در بعضی موارد کاذب ،
و به عمومه نمی تواند صادق باشد . [١] باز میبینیم که اصل چهارم
دیالکتیک چگونه با اصول اسلامی ما تباین دارد .
[١] سؤال اول : قانون ناظر به خودش نیست . اینها میگویند که این چهار اصل بر جهان حاکم است و دیگر نظر به خود این اصول و قوانین ندارد ، مانند " کل خبری کاذب " است که از خودش منصرف است . جواب : مثال " کل خبری کاذب " شما را به اشتباه انداخت و تصور کردید که مسئله ، مسئله واقعیت و ثبوت است نه عالم اثبات ، صحبت سر اینستکه خود این اصول باید متغیر و نسبی باشد ، و نمی توانند یک اصل مطلق و ثابت باشند . سؤال کننده : ممکن است بگوییم اساسا قانونی و اصلی در کار نیست [ تا تغییر و نسبی بودن شامل آن شود ] بلکه واقعیتی در خارج هست که ما آنرا دریافت میکنیم . جواب : خود این دریافت واقعیتی است یا نه ؟ سؤال کننده : آنها که برای ذهن چیزی قائل نیستند . جواب : این چه حرفی است ؟ ! بالاخره دریافت هم یک واقعیتی است ، هر کسی که یک نظریهای میدهد ، آن نظریه دریافتی است از خارج و واقعیت ، و خود این دریافت به حمل شایع واقعیتی >