نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٢
رسیدهاند ، میگوید بسی نزدیک شدهاند . تا این حرف را میزند ، مدعی مچش را میگیرد و میگوید چرا نمیگوئی رسیدهاند ؟ مجادل میگوید : همانطور که دوره سرمایه داری به دو دوره تقسیم میشود دوره آغازین و دوره فرجامین ، دوره کمونیستی هم دو دوره دارد ، دورهای که الان هست و لااقل دولت بر جامعه حکومت میکند ، دوره دیگر دورهای است که تمام اینها از بین میرود و حتی دولت هم از بین خواهد رفت . که هنوز جامعهای به این مرحله نزدیک نشده است . حرف مارکس همین است ، میگوید : کمونیزم هم دو دوره دارد : دوره اول دوره دیکتاتوری طبقه پرولتر است و دوره دیگر دورهایست که در آن دولت هست ولی دولت واقعا نماینده همین طبقه است که البته لنین در این مسئله یک تصرفات خاص کرده است و بعد مدعی میشود دوره نهائی در آینده خواهد بود که دولت هم در آن دوره نقش خویش را از دست میدهد و اساسا هیچ دولتی در کار نخواهد بود . به نظر مارکس سه چیز عامل از خود بیگانگی انسان بودهاند : سرمایه و دین و دولت بنابراین در آن دوره ایدهآل ، دولت هم وجود نخواهد داشت . سپس مجادل میگوید : من اگر گفتم نزدیک شدهاند ، مقصودم نزدیک شدن به این دوره است ، نه اصل جامعه بی طبقه ، زیرا به اصل جامعه بی طبقه ، انسان رسیده است . مدعی فورا نقض میکند نقضی که دنیای غرب معمولا به کمونیستها وارد میکنند کمونیستها حرفشان این است که دوره سرمایه داری منتهی میشود به دورهای که در آن دوره سرمایه دیگر نقشی ندارد و جامعه جامعه بی طبقه است ، اینها به این دو خصوصیت خیلی تکیه میکنند دو نقد بزرگ بر اینها شده است : ١ - یکی اینکه : الان هم در شوروی جامعه طبقاتی وجود دارد ولی در شکل دیگر ، یعنی اگر مقصود از طبقه تبعیض باشد در آنجا هم هست . [ پس باید ببینیم که مقصود از طبقه چیست ] مقصود از طبقه دو مطلب است : یکی مسأله اختلاف طبیعی انسانها است که این یک امر تکوینی است و اصلا به قرارداد مربوط نیست ، اعم از اینکه نظام عالم را قبول داشته باشیم یا نداشته باشیم چنین واقعیتی وجود دارد که افراد انسان از نظر استعدادها یکسان آفریده نشدهاند . خود این تفاوت تکوینی داشتن و اختلاف استعدادهای روحی و جسمی ، خود به خود یک نوع روابط قهری میان افراد بوجود میآورد و همین سبب میشود که افراد باهم مرتبط شوند و ترکیب میان افراد جامعه بوجود آید ، اگر افراد از هر جهت بالسویه خلق شده بودند ، آنوقت همگیری میان افراد جامعه پیدا نمی شد ، و این همگیری خودش نوعی تسخیر است . همگیری یعنی این فرد کمبود خودش را از آن فرد می گیرد و آن هم کمبود خودش را از این ، و در مجموع یک نظام طبیعی بوجود میآید قرآن هم به این حقیقت تصریح کرده است " " « نحن قسمنابینهم معیشتهم فی الحیاش الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا ، و رحمة ربک خیر مما یجمعون »" الزخرف / ٣٢ و این حقیقتی است مسلم در جامعه انسانی ، چه اینکه کسی خدا را قبول داشته باشد یا نداشته باشد ، این یک معناست از طبقات .