نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤
طرف دیگر مسئله ارتقاع و تکامل بشریت و هر چیز دیگر مطرح است . اگر
پایان اشیاء به فناء باشد ، دیگر مسئله تکامل معنی ندارد ، پس تکامل
چیست ؟ کسانیکه قائل به تکامل هستند مثل الهیون و اهل عرفان ، مرگ را
به صورت انتقال از نشئهای به نشئه دیگر میدانند بنابراین فنا برای خود
فرد هم یک امر نسبی میشود ، ولی اینها که نمی خواهند مطلب را به این
شکل توجیه کنند ، بلکه ( با انکار تکامل شرقی ) میخواهند قائل به تکامل
شوند ، و آن به این شکل است که ، گور هر نهادگهوا ره نهاد بعدی است
یعنی هر چیزی که به نزول و مرگ رسید ، این مرگ را پایان مطلق نباید
گرفت ، مرگ در عین اینکه برای این موجود مرگ و گور است ، گهواره است
برای موجودیکه در سطح برتر وجود پیدا میکند در واقع تبدیل شدن این شیئی
است به شیئی دیگر در سطح بالاتر .
از این دو فکر ، سه پایه معروف هگل پیدا شده است ، البته اینجا تولد
و رشد یک مرحله شدهاند ، هگل آمده و گفته است در مرحله اول هر چیزی (
به تعبیر این کتاب ) خودش را تصدیق میکند در مرحله دوم خودش را انکار
میکند ، باز در مرحله سوم انکار خودش را انکار میکند ، به تعبیر دیگر هر
چیزی سه مرحله پیدا میکند ، حکم ، ضد حکم ، حکم مرکب ، بعضیها این چنین
تعبیر کردهاند ، موضوع ، ضد موضوع ، موضوع مرکب . فروغی این تعبیر فارسی
را آورده که دیگران هم از او گرفتهاند : بر نهاده ، برابر نهاده ، و هم
نهاده ، که این تعبیر کمتر از تعبیرات دیگر ریشه این فکر را نشان میدهد
[١] .
ریشه این فکر همانی است که سابقا گفتیم ، یعنی وحدت عقل و عین ، یعنی
هگل دارد مفاهیم منطقی را به کار میبرد ولی از نظر او مفاهیم منطقی عین
مفاهیم عینی و خارجی است ( به خلاف مارکس که این اصل هگلی را قبول
ندارد ولی در عین حال از نتایج آن استفاده میکند و این از جاهائی است که
خوب میشود مچ مارکسیسم را گرفت ) و اما توضیح مطلب :
ما میگوییم معقولات دو قسمند : معقولات اولیه و معقولات ثانویه ( منطقی
و فلسفی ) ، معقولات ثانیه ( منطقی و فلسفی ) ظرف وجودشان یا به قول
قدما ظرف عروضشان ذهن است ، یعنی یک سلسله معانی ذهنی هستند که به هیچ
نحو در خارج وجود ندارند [٢]
مثلا در خارج استدلال و هم چنین قیاس و معرف ( بما هو معرف ) جزئیت و
کلیت ، نوعیت ، جنسیت و نظایر آن وجود ندارد . موجود خارجی نه نوع
است نه فصل است و نه جنس است نه کلی است ( بما هو کلی ) نه جزئی (
بما هو جزئی ) همه این معانی ، معانی ذهنی است که عارض معقولات اولیه
از قبیل انسان ، فرس ، شجر است معقولات اولیه ما همان معقولات
[١] میبینید که چه تعبیرات مختلفی از این مطلب کردهاند که در صورت آشنایی با فلسفه هگل ریشه این اختلاف تعبیرات معلوم میشود . [٢] آن چنانکه بارها گفتهایم بحث معقولات اولیه و معقولات ثانویه از شاهکارهای فلسفه اسلامی و از مباحث مهمی است که باید روی آن بسیار کار کرد ، نباید به آن مقدار که در کتب فلسفی ما حتی به آن مقدار که در کتاب اسفار وجود دارد ، اکتفا کرد هر چند همین مقداری هم که وجود دارد خیلی با اهمیت و پر ارزش است .