نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٢
یعنی اولا تا اجتماع چند چیز نباشد تکامل معنی ندارد ، شیئی تنها را اگر
در نظر بگیریم تکامل در آن معنی ندارد چند چیز باید جمع بشوند تا ماده
اصلی تکامل فراهم شود ، ولی صرف قرار گرفتن چند چیز در کنار یکدیگر برای
تکامل کافی نیست ، شرط دومش تنوع و تقسیم کار است ، مثلا یک عده ٢٠
نفری یک جایی جمع بشوند صرف این جمع شدن تکامل نیست ، اما وقتی کار
آنها را تقسیم کردیم و از آنها یک واحدی بوجود آوردیم مثلا یکی را رئیس
و دیگری را معاون و . . . قرار دادیم و تنوع در میان آنها بوجود آوردیم ،
یک پایه دیگری از پایههای تکامل بوجود میآید ، پس در واقع تنوع به نوعی
اختلاف بر - میگردد ، پس در تکامل ، یک شرط اختلاف خاصی است میان
اعضاء و اجزاء .
شرط سوم انتظام است یعنی اختلاف که کثرت و تکثر است اگر به نوعی
وحدت برنگردد ، تکامل نیست ، مثلا همان ٢٠ نفر فرض شده ، اگر هر کدام
را پی کاری بفرستیم که ارتباطی با کار بقیه افراد نداشته باشد ، و وحدتی
میان اینها نباشد ، تکامل نیست ، پس بعد از آنکه اختلاف و تکثر صورت
میگیرد ، اگر نظام واحد بر آنها حکم فرما شد ، آنوقت تکامل است .
حالا اگر ما میگوییم فلان موجود ، مثلا انسان تکامل پیدا کرده است
معنایش اینستکه : اولا اعضاء و اجزاء زیادتری مثلا سلولهای زیادتری در
وجود او شرکت کردهاند ، بعد تقسیم خیلی دقیقتری میان آنها هست در اعضاء
و اجزاء بدن انسان تقسیم کار بسیار دقیق و گستردهای وجود دارد . این
معنای تنوع و تقسیم کار است ولی در عین حال این تنوع به کثرت منتهی
نشده است و تمام اینها یک ارتباط بسیار دقیق و منظمی با یکدیگر دارند و
یک هماهنگی کامل بین آنها وجود دارد که همان انتظام است . اینها که
تکامل را از جنبه مادی و حسی بررسی میکنند درباب تکامل بیش از این قائل
نیستند که تراکمی و تنوعی و انتظامی در کار باشد .
در کتاب " ماوراء الطبیعه " پل فولکیه ، ترجمه دکتر مهدوی تعریف
تکامل از نظر اسپنسر چنین آمده است :
" تطور عبارت است از تغییری که بدان مجموعهای از امور متجانس به
نامتجانس یا اموری که عدم تجانس آنها کمتر است به اموری که تجانس
آنها بیشتر است تبدل پیدا کند [١] .
حصول و وقوع این تطور نیز خود تابع دو مرحله است : یکی فرق یا تفصیل و
دیگر مرحله جمع یا اجمال [٢] . مثلا پروتوپلاسم نامتفرق ، یعنی متجانس
که اجزای آن باهم پیوستگی ندارد ، به حیوان پستاندار که از اعضای متعددی
با تعقد و اندباح زیاد ( فرق و تفصیل ) تقویم پیدا کرده است و این اعضا
باهم سخت پیوستگی دارند ( جمع و اجمال ) تطور حاصل میکند . "
در این کتاب سه مرحله ذکر شده را در دو مرحله بیان کرده است ، مرحله
اول را که تراکم بود " تجانس " مینامد و دو مرحله دیگر ( تنوع و
انتظام ) را مرحله " عدم تجانس " نام گذاشته است و این مرحله را باز
به دو مرحله فرق و مرحله جمع تقسیم کرده است .
[١] منظور از " تجانس " همان تراکم اولیه و منظور از " عدم تجانس " ، اختلاف و تکثر است . [٢] اینها همان اصطلاحات فلسفی و عرفانی خود ما است که در اینجا بکار گرفته شده است .