نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٤
فلاسفه برای اثبات وجود خدا اقامه میکنند همین است که میگویند انسان طالب کمال مطلق است و به هیچ مرحلهای از کمال قانع نیست و تا نرسد به کمال لایتناهی آرامش پیدا نمی کند " « الا بذکر الله تطمئن القلوب » " پس ریشه تکامل در درون فطرت انسان است [ پس ] این پیش افتادگی در یک قسمت ، بعد قسمتهای دیگر بدنبال خود کشیدن [ به فطرت انسان مربوط است و ] بلکه ضرورت ندارد که مطلب را به این صورت تصویر بکنیم که پیش افتادگی در یک قسمت قبل از قسمتهای دیگر رخ میدهد و بعد بقیه را به دنبال خویش میکشد ، چون همه قسمتها به انسان مربوط است ، در همه قسمتها استعدادش پیش افتادگی هست ، ممکن است اول صفت جلو برود بعد تعلیم و تربیت را بدنبال خود بکشاند ، یا بعلل خاصی تعلیم و تربیت جلو بی افتد صنعت را به دنبال بکشاند ، یا اخلاق جلو بی افتد و قسمتهائی دیگر را بدنبال بکشاند و همچنین . چون در همه این قسمتها انسان و فطرت انسان وجود دارد پس راز تکامل اجتماعی را اینها به هیچ شکل نتوانستند بیان بکنند ، همین قدر میگوید : همه سازمانها در یکدیگر تأثیر دارند تعادل میان سازمانها بهم میخورد از نو هماهنگی برقرار میشود از آنجا که شئون اجتماعی در عین بستگی به یک دیگر وجود و مقتضیاتخاص دارند . وجود و مقتضیات یعنی چه ؟ چرا مقتضیات خاص در زندگی زنبور عسل وجود ندارد ؟ آنها هم سازمانها و تشکیلات دارند چرا این مقتضیات در آنجا وجود ندارد که یکی پیش بیافتد و تعادل به هم بخورد و باز روی این قانون شما تکامل پیدا بکند ، و تعادل مجدد برقرار شود . یک اشکال دیگر اینکه برقرار شدن تعادل مجدد مستلزم تکامل نیست ، ممکن است تعادل در همان سطح برقرار شود و چرا تکامل ؟ راز قضیه را بیان نمی کنند پس راز تکامل اجتماعی را باید بدست آورد و مسئله مهم این است و خود اینها میگویند تکامل بیولوژی به انسان رسیده و متوقف شده است و بعد تکامل ، با مسیر طبیعت دو مسیر است . داروین مسیر جدید را ( پس از تکامل طبیعی ) تکامل معنوی میداند ، اینها آنرا هم که قبول ندارند. مسیر جدید را مسیر تکامل اجتماعی میدانند. پس کلید حل مشکل در همان مسأله فطرت است و همانطور که در تکامل زیستی ، نظریه قائلین به تکامل خیلی بهتر روشن میکند نظر الهیون را تا نظریه قائلین به ثبات و در آنجا اگر بحثی هست از نظر تضاد این نظریه با کتب آسمانی است به تضاد این نظریه با قانون توحید ، [ در تکامل اجتماعی نیز چنین است ، زیرا تکامل قهرا حکایت از فطرت میکند و فطرت هم از نفخه الهی ] . علاوه بر تضاد با کتب آسمانی ، اشکال دیگری که به آن نظریه هست این است که قوانینی که برای آن ابراز شده است کافی نیست ، نه اینکه باطل است ، کافی نیست در هر صورت قانون تکامل هیچگونه تضادی با قانون توحید ندارد ، بلکه مؤید توحید هم هست زیرا اگر چنین تکاملی صورت گرفته باشد ، جز با هدف داشتن طبیعت قابل توجیه نیست ، و جز با وجود یک نیروی مدبر که جنین را در رحم از یک سلول به یک انسان سوی الخلقه میرساند امکان ندارد ، چنین نیروئی باید در کار باشد که یک حشره را به انسان برساند ، و الا تنها قوانین داروین برای توجیه تکامل کافی نیست .