نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٢
قبلا دیدیم که آندره پی یتر بعد از اشاره به مسأله جاودانگی حقیقت و
اصول اخلاقی حرف عجیب دیگری میزند و میگوید فلسفههای " بودن " به منطق
منتهی میشد و فلسفههای " شدن " به فلسفه تاریخ [١] در گذشته هم گفتیم
که این حرف نادرستی است . تعبیر درست - البته بنابر قول مارکسیستها -
این است که بگوئیم فلسفه بودن به نوعی منطق منتهی میشود که بقول اینها
همان منطق جامد است و فلسفه شدن به نوع دیگر از منطق منتهی میشود که
همان منطق دینامیک است ، نه اینکه یکی به منطق گرایش داشته باشد و
دیگری به فلسفه تاریخ . منطق طرز تفکر است و فلسفه تاریخی خود نوعی
فلسفه است و اشتباه است که این دو را در برابر یکدیگر قرار دهیم .
بعد تقریبا برای تعلیل اینکه چرا گروهی پیرو فلسفه " بودن " و گروهی
پیرو فلسفه " شدن " هستند میگویند بعضیها خردگرا هستند و بعضیها
طبیعتگرا ، که این تعبیر دیگری است از این مطلب که بعضی درونگرا هستند
و بعضی برونگرا . یعنی بعضی ها به طبیعت توجه دارند و چون طبیعت را
دائما در تغییر میبینند لذا فلسفهشان میشود فلسفه حرکت و فلسفه شدن . و
بعضی دیگر که خردگرا و درونگرا ه ستند چون سرو کارشان با انتزاعات ذهنی
است و آنها از امور ثابت هستند لذا جهان را هم ثابت میبینند .
در پاسخ این سخن باید گفت مگر خود هگل که بزرگترین فیلسوف " شدن "
است خردگرا نبود ؟ خردگراتر از هگل ما کسی را نداریم . حتی خود
مارکسیستها میگویند هگل ایدهآلیست است . ولی ما قبلا هم گفتیم که هگل
ایدهآلیست بمعنای مصطلع نبود که جز به ذهن به چیز دیگر قائل نباشد و
منکر خارج باشد ، بلکه او کسی بود که عین و ذهن را یکی میدانست و هرچه
را که ذهنش انتزاع میکرد میگفت که در خارج هم همینطور است و چون ذهن و
عین را یکی میدانست میگفت که جهان را باید توجیه کرد و توجیه فقط از
راه دلیل و استنتاج است نه از راه علیت نظام نظام علیت و معلولیت
نیست ، نظام استنتاج است . فلسفهای خردگراتر از این نمی شود پیدا کرد .
به هر حال این سخن که پیروان فلسفه " بودن " خردگرا هستند و پیروان
فلسفه " شدن " طبیعتگرا ، سخن نادرستی است . اگر میگفت بعضی پیرو
منطق قیاسی هستند و بعضی دیگر پیرو منطق تجربی هستند و آنهائی که پیرو
منطق تجربی هستند چون سرو کارشان با تجربه و با واقعیات اشیاء است لذا
قهرا به حرکت و شدن گرایش دارند اما کسانی که پیرو منطق قیاسی هستند
چون قیاس از امور ذهنی است لذا از طبیعت و حرکت دور میشود و به فلسفه
" بودن " گرایش پیدا میکنند . باز یک سخنی ، هر چند کم ارزش بود .
ولی اینکه
[١] مارکس و مارکسیسم - ص . ١٧