نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٢
کمی ، همه اینها تحول است ولی انقلاب عبارت از همان تبدیل به کیفیت و تغییر ماهیت دادن است ، و لهذا اینها مخالف تحول و طرفدار انقلابند ، یعنی مخالف تغییرهای تدریجی و طرفدار انقلاب هستند ، به این معنی که تحول تدریجی را هم مقدمهای برای انقلاب قبول میکنند ، میگویند : این تغییرات تدریجی هر چه پیدا بشود ارزش ندارد و جامعه را به کمال نمی رساند ، جامعه آن وقت به کمال میرسد که از این مرحله بگذرد و وارد مرحله جدید بشود ، به همین دلیل اینها با اصلاحات مثل بیمارستان ساختن و دار الایتام ساختن و نظایر این کارها مخالفند ، هر چند که اصلاحات در جهت بهبود وضع هم باشد ، ولی چون مانع انقلاب میشود ، با آن مخالف هستند ، برای اینکه آن بغضها ، آن کینهها ، آن خشونتها ، فرو نشیند ، بنابراین مردم باید هرچه بیشتر محرومیت بکشند ، تا نارضائی از وضع موجود بالا بگیرد و انقلاب زودتر انجام شود ، از نظر اینها اصلاحات یک نوع تخدیر است ، چون تا حدودی آرامش ایجاد میکند . آنگاه آندره پییتر به توضیح پیدایش عالم از نظر مارکس اشاره کرده و میگوید : " پس بدین ترتیب توضیح زندگی عالم در خود عالم نهفته است . برای جهانی که خود خودش را خلق میکند دیگر نیازی به " خالق " نیست . مارکس اعلام میدارد " تناسل خودرو تنها طریقه عملی رد نظریه خلقت است " . در مورد اینکه بدانیم آیا این مسئله دوباره در یک سطح بالاتر ظهور نخواهد کرد یعنی این نیروی مرموز که خود مولد عالم است از کجا ناشی میشود ، مکتب مارکس از طرح این سؤال خودداری میکند یا به عبارت بهتر مسئله را با همانند ساختن این نیرو با خود ماده حل میکند . مادی گرائی این مکتب نیز در همین است " . در این قسمت آندره پی یتر به یک مطلبی اشاره کرده است ولی بیانی که به کار برده است خیلی جالب نیست . مقصودش این است که وقتی مارکسیسم میگوید هر چیزی به طور ضرورت پشت سر چیز دیگر به وجود میآید این سؤال مطرح میشود که خوب ، آن نیروئی که این شیئی را به وجود میآورد چیست . بالاخره مارکسیسم به خلق اشیاء و به وجود آمدن آنها معترف است ، اکنون میپرسیم وقتی که شیئی خلق میشود ناچار باید نیروئی باشد که شیئی را خلق کند ، آن نیروی مرموز خلق کننده چیست ؟ به عبارت دیگر میخواهد بگوید ما یک مادهای داریم و یک نیروئی که علم هم ماده و نیرو را به عنوان " اصل قبول میکند ، و همانطور که ما میگوئیم نیرو آن است که میدهد و ماده آن است که میپذیرد . پس اینکه گفته میشود ماده خودش خودش را خلق میکند به این معنی است که ماده با یک نیرو خودش را خلق میکند ، اکنون این سؤال مطرح میشود که این نیرو از کجا آمده است . آندره پی یتر میگوید مارکس از طرح این مسئله خودداری کرده است و با همانند ساختن این نیرو با خود ماده مسئله را حل میکند . یعنی مارکس ناچار است بگوید هر چه که ما درباره ماده میگوئیم درباره نیرو هم میگوئیم ، زیرا ما این حکم را درباره هر پدیدهای میگوئیم که در ذات خودش ضد خودش را پرورش میدهد . این سخنی است که آندره پی یتر میگوید ولی ظاهرا مارکسیستها تفاوتی میان ماده و نیرو قائل نیستند ، به هر حال آنها این مسئله را با