نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٠
حرف آنهائی بود که همین اشتباه را کردند و خیال کردند وقتی ماهیت در ذهن وجود پیدا میکند متناظر با ماهیت خارجی است ، یعنی مصداق ماهیت خارجی است ، و گفتند پس باید آتشی که در ذهن تصور میکنیم حرارت داشته باشد و سوزنده هم باشد ، لازمه حرف اینها هم همین است اگر آن چیزی که در ذهن است عینا مصداق همان چیزی باشد که در خارج است تمام خواص آنرا باید داشته باشد . حالا راه حل قضیه چیست ؟ [ یعنی چگونه میشود ذهن را از روی اختیار با واقع متغیر و متکامل هماهنگ نمود ؟ ] و امر اختیاری در این مورد کدام است ؟ راه حل قضیه اینستکه : ما میتوانیم دو جور فکر بکنیم ، یکی اینکه : وقتی ذهن ما خارج را درک میکند در واقع در یک لحظهای تصویری از خارج میگیرد ، تفکر جامد اینستکه : ما هر تصویری را که از هر لحظهای از خارج داشته باشیم ، آن تصویر را برای همیشه از واقعیت کافی بدانیم ، مثل یک دستگاه عکس بردار که از یک لحظهای که از یک شیئی عکس بر میدارد ، بعد برای ده سال دیگر هم به همان حال باقی است . نه : اگر واقعیت را ما ساکن بدانیم ، هر تصویری که از واقعیت در هر لحظهای که داشته باشیم ، اینرا برای همیشه کافی میدانیم ، مثل اینکه مثلا زید قائم یوم الجمعه را همین قدر که دیدیم زید روز جمعه قائم است بگوییم پس روز شنبه هم قائم است . انسان اگر واقعیت را جامد بداند ، فکر میکند اگر برای یک لحظه واقعیت را دیده است ، و برای همیشه صادق است ، این [ مبتنی بر این ] تفکر جامع [ است ] که فکر بکند شیئی مستقل از محیط خودش است ولی وقتی انسان اینرا بداند که هر تصویری که از واقعیتهای جزئی دارد فقط این تصویر برای لحظهای صادق است ولی برای خصوص آن لحظه ابد الاباد صادق است ( مثل عکسی که از یک بچهای در یک سالگی بر میداریم ، این عکس ، عکس یک سالگی اوست برای همیشه ) [ دیگر واقعیت را برای تمام لحظات ثابت نمی داند ] تفکری که تفکر صحیح [ و بقول اینها دیالکتیکی ] باشد اینستکه ما واقعیت را ثابت و یکنواخت ندانیم ، و بر روی واقعیت در هر لحظهای ، مطالعه جدید بشود ، و آنرا در وضع خودش ببینیم ، متناظر بودن با واقع به این نحو باید باشد ، نه اینکه ذهن ما عین همان خصلت واقعیت را داشته باشد .