نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٩
یک امر دیگری هم اگر در اینجا استطرادا ؟ ذکر شود بی فائده نیست ، و آن اینکه : معمولا میگویند : اخلاق علم چگونه زیستن است ، این چگونگی هم شامل چگونگی رفتار میشود و هم شامل چگونگی ملکات ، یعنی چگونه باید رفتار کند و چگونه ملکاتی باید داشته باشد تا با ارزش باشد . اما امروزه یک حرفی بالاتر از این گفته میشود که در فلسفه ما هم هست و آن اینکه [ بنابر تعریفی که در بالا ذکر شد ] اخلاق فقط به کیفیت و چگونگی زیستن کار دارد ، یعنی ماهیت انسان مشخص است ، و معلوم است که چیست ، ولی [ بحث بر سر این است که ] همین انسانی که ماهیتش مشخص است ، چگونه باید زیست کند ، و چه کیفیاتی باید داشته باشد که آن کیفیت متعالی و مقدس است ، و چه کیفیاتی اگر داشته باشد ، آنها رذیلت ، پستی است . اما میدانیم که امروز مطلبی بنام اصالت وجود مطرح است که از طرف اگزیستاسیالیستها عنوان شده و در کلمات مرحوم آخوند هم آمده است ، منتها اصالت وجودی که مرحوم صدرالمتألهین مطرح کرده است اصالت وجود به معنای عام است و اصالت وجودی که اگزیستانسیالیستها مطرح کردهاند . بمعنی بالقوه بودن انسان ، و نامتعین بودن وجود انسان است که از نظر تعین وجودی نامتعینترین موجودات است ، [ بنابر این نظریه ] افعال انسان ملکات انسان را یعنی اینجور نیست که انسان یک میسازد و ملکات انسان از نوع چگونگی و کیفیت نیست . هویتی قطع نظر از ملکات دارد ، و ملکات عارض بر هویت انسان میشوند ، بلکه این ملکات سازنده هویت انسان حتی ماهیت انسان میشوند ، اینها همان فعلیت جوهری وجود او هستند . یعنی انسان با خلقها و خویها که پیدا میکند حتی " چه بودنش " تغییر میکند ، و به یک تعبیر دقیقتر اخلاق تنها علم چگونه بودن نیست ، علم " چه بودن " هم هست . چگونه بودن ، وقتی گفته میشود ، به این معنی است که ماهیت ما معلوم است و این مسأله مطرح میشود که این چیستی مشخص ثابت و این وجود و ماهیت مشخص و محرز در همه انسانها ، چگونه باید باشد . اما طبق این نظریه انسان با خلق و خوی خودش واقعیتش ساخته میشود و ماهیتش تغییر میکند ، و صورتش صورت دیگری میشود ، پس اخلاق یک مقام عمیقتری پیدا میکند صورت همه انسانها یکی است و صورت انسانی است ، ولی واقعیت انسانها از نظر روحی ، تابع اخلاق و ملکاتی است که داشته باشند ، و ممکن است افرادی بحسب صورت حد انسان بر آنها منطبق بشود ولی به حسب معنی حد یک حیوانی ، خرسی و یا خوکی ، سگی ، پلنگی بر آنها صادق باشد ، و اگر کسی به چشم حقیقت بین بخواهد آن انسان را ببیند ، واقعیتش واقعیت انسان نباشد ، و به صورت دیگری در آمده باشد . اکنون میخواهیم مسأله اخلاق و معیارهای اخلاقی را از بیخ و بن مورد بررسی قرار داده و ببینیم واقع مطلب چیست ، و بحث را فقط به اخلاق باصطلاح خاص خودمان اختصاص میدهیم ، زیرا بحث احکام خیلی دامنه دار و وسیع است و به این زودیها پایان پذیر نیست ، و فروع گوناگونی از قبیل معاملات ، عبادات و نظایر آن دارد . در باب اخلاق ، اگر کسی قائل به جاوید بودن بشود ، ممکن است بیان جاوید بودنش به این صورت باشد که اخلاق را هم با آنچه که اصطلاحا حقیقت مینامیم یکی بداند ، به این معنی که بگوید اخلاق خوب ، رفتار خوب ، به این معناست که این اخلاق و این رفتار در