نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٤
جواب : کجا قبول میکنند ؟ همین آقای مجادل و استادش در کتاب "
زمینه جامعه شناسی " اشکال به شوروی را قبول ندارند و حتی در مقام مثال
هم همین جامعهها را مثال میآورند ، تازه چین هم در این چند سال اخیر همان
راه را دارد میرود پس جامعهای که این خیالات در آن به فعلیت رسیده باشد
و همهاش حواله به آینده نباشد کدام است ؟
ایراد مدعی به مجادل همین است که تو همهاش داری وعده سرخرمن میدهد
مجادل جواب میدهد که نه همهاش وعده نیست فعلیت هم دارد و این معنایش
این است که همین وضع موجود در کشورهای سوسیالیستی را قبول دارد . مدعی
اشکال میکند که این نمونهای که ادعا میکنی نمونه ایدهآل نیست . اینهم
چیزی است مثل نمونههای دیگر و اشکالش هم درست است ، منتهی مدعی تنها
به سرمایه داری جامعههای کمونیست ایراد میکند و از طبقاتی بودن آن
جامعهها صحبتی به میان نمی آورد . تنها میگوید : " پایان آن سرمایه داری
است " . مجادل که به او جواب میدهد . نمی گوید : نه ، سرمایه داری
نیست ، چون چنین جوابی نمی تواند بدهد [١] .
میگوید : نه خیر نه خیر در تاریخ پس رفت و عقب گرد نیست . " عقب
گرد نیست " که جواب نشد ، جواب امر عینی را باید داد . این حرف نظیر
داستان آن کسی است که به او میگفتند قاضی حکم کرده است که تو مردهای و
حکم قاضی نقض شدنی نیست ، هر چه میگفت زنده ام گوششان بدهکار نبود چون
قاضی حکم کرده است . حالا اینهم تنها مستندش این استکه تاریخ پس گرد
ندارد ، تکامل سرنوشت انسان است . بعد ، یگانه تنزلی که میکند این است
که میگوید : گیرم رسیدن به کمال مطلق برای انسان ناممکن باشد با اینکه
قبلا گفته بود که یک منزل و یک مقصد نهائی برای انسان در کار است که
همان جامعه بی طبقه باشد ، اینجا با یک " گیرم " حرفی میزند که باز
سبب اشکال تازهای از جانب مدعی میشود . [ مجادل ] میگوید : گیرم رسیدن
به کمال مطلق برای انسان ناممکن باشد ( یعنی آن کمال هم باز یک کمال
نسبی است ) [ ولی ] به کمال نسبی رسیدهاند ، و بعد خواهد گفت که اساسا
کمال مطلق معنی ندارد .
اشکال :
اینجا دو سه تا اشکال میشود کرد : یکی اینکه : این مسئله دو دوره داشتن کمونیزم آیا با اصول دیالکتیک تطبیق میکند ؟ این یک اشکال بسیار اساسی است و جوابی هم علی الظاهر ندارد . یعنی یک اشکال در تفسیر[١] در چندین سال قبل خلیل ملکی که از کمونیستهای پروپا قرص بود و بعد انشعاب کرد و نیروی سوم را بوجود آورد ، و از اوضاع کشورهای کمونیستی هم خوب اطلاع داشت ، کتابی نوشت بنام سرمایه داری دولتی یا کاپیتالیزم دولتی ، و همین مطلب را ثابت کرد که آنها عملا رسیدهاند به سرمایه داری . البته او نمی خواست بگوید سرمایه داری سرنوشت انسان است ، بلکه میخواست بگوید اینها سوسیالیست واقعی نیستند ، دروغ میگویند .