نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٩
گو اینکه احیانا خودش نمی داند آنچه که میخواهد کمال مطلق است و لهذا بر هیچ مطلوبی متوقف نمی شود ، ابتدا به حسب امکانات محدودی که دارد یک کمال محدودی را طلب میکند و خیال میکند اگر به این مطلوب رسید دیگر دنیا به کام اوست و غم هیچ چیزی را ندارد ، ولی یک چند روزی که با آن مطلوب خوش بود بعد آرزوی رسیدن به چیزهای دیگر در او پیدا میشود ، یعنی انسان یک عطش روحی و معنوی دارد که سیراب ناشدنی است و " خواستن " همیشه در وجود او هست و همچنین میل و رغبت به دانستن ، " مفهومان لا یشبعان ، طالب علم و طالب مال " اینها برای انسان حدیقفندارد ، این امتیاز خاصی است که انسان دارد ، و همین خواستن نامحدود و محرک این ماشین است و او را از مرحلهای به مرحلهای میبرد و در نهایت امر انسان جز با رسیدن به خدای خودش و پیوسته شدن این دو سر حلقه به یکدیگر آرام نمی گیرد " « الا بذکر الله تطمئن القلوب »" .
مسأله فطرت :
اینجا خوب است به مسئله فطرت هم اشارهای بشود چون این مسئله فطرت از حیاتی ترین مسائل معارف ماست و خیلی ضرورت دارد که حل شود ولی متأسفانه در کتابهای ما ، اعم از تفسیر و حدیث و شرح حدیث و فلسفه بحثهای مستوفائی راجع به فطرت نشده است . ممکن است فطرت را معنی کنند به امر سرشتی ولی این تعبیر نارسا است ، امر فطری سرشتی هست ولی هر سرشتی فطری نیست ، امر سرشتی در مقابل امر اکتسابی برای خود فرد است ، یک وقت انسان یک حالتی را اکتساب کرده و یک وقت نه ، این حالت در سرشت اوست ، موروثی است ولی امور سرشتی دو گونه ممکن است باشد ، یکی سرشتیهائی که سابقه اکتسابی دارد ، در ابتدا اکتسابی بوده است بعد سرشتی شده است ، مسئله تبدیل شدن امر اکتسابی به امر وراثتی در نسلهای خیلی متعدد است ، این مسئله البته در زیست شناسی مطرح است و در اینکه کلیت ندارد شکی نیست ، دارون و دیگران میگفتند امر اکتسابی تبدیل به امر وراثتی میشود ولی دیگران رد کردند این حرف را ، و حال ما در مقام این بحث نیستیم ، اجمالا در بعضی موارد شاید درست باشد که امر سرشتی سابقه اکتسابی داشته باشد و بعد تبدیل به امر سرشتی بشود ، مثلا فلان حیوان که اکنون وضع خاصی دارد ( گردن دراز زرافه و پرده میان انگشتان مرغابی ) در اثر این است که در نسلهای قبل عملی انجام میدادند که سبب بوجود آمدن این وضع شد و بعدا به نسلهای بعد ، مانند یک خصوصیت ذاتی منتقل گشت البته این در مورد تغییرات بدنی است درباره صفات اخلاقی و رفتارها نیز همین حرف کم و بیش صادق است . ما فطرت را به امر سرشتی نمی توانیم معنی کنیم ، چون این حرف را میتوانند ( لا اقل به صورت فرضیه ) که این اموری که اکنون به صورت امر سرشتی در آمده است ، در نسلهای قبل چنین نبوده و یک امر اکتسابی بوده است . فطرت از ماده فطر است و در آن معنای ( ابتدا ) خوابیده است مثل اینکه فطرت هم از