نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٤
اموری که به کارها و حرفهای دیگران مربوط میشود [ نیز بدنبال سخن آنها نمی روند ] حتی یک بار به خود ایشان هم گفتم این حرفی که شما در اینجا میگویید با حرفی که قدما در باب فرق حکمت عملی و حکمت نظری گفتهاند یا حرفی که آنها تصریح میکنند و میگویند حسن و قبح اعتباری است [ موافق است ] قدمای ما وقتی با متکلمین طرف میشوند ، برای برهان یک نوع مبادی ذکر میکنند ، و وقتی برای خطا به وجدل مبادی ذکر میکنند از حسن و قبحها نام میبرند و تصریح میکنند که از حسن و قبح در مبادی برهان نمیشود استفاده کرد ، و حسن و قبح را جزء مشهورات میشمارند و به ( قبح ذبح الحیوانات عند اهل الهند ) مثال میزنند ، اگر انسان در سراسر فلسفه بگردد به یک مسئله نظری برخورد نمیکند که برای اثبات آن به حسن و قبح استناد شده باشد ، بخلاف متکلمین که برای همه حرفهایشان به حسن و قبح تمسک میکنند ، مثلا میگویند قاعده لطف حسن است و فلان چیز بر خداوند قبیح است ، این واجب است بر او و امثال اینها ، فلاسفه اصلا اینها را امور اعتباری میدانند و در مسائل نظری استدلال بوسیله آنها را جایز نمی دانند و این نشان میدهد که آنها هم مثل آقای طباطبائی که خوبی و بدی را اعتباری میدانند ، آنها هم اعتباری میدانستند و نظرشان همین بوده است .
شباهت نظریه علامه طباطبائی با نظریه راسل :
موضوع دیگری که در اینجا هست و به حرف ایشان اهمیت بیشتری میدهد اینستکه : حرف کسانی مثل راسل که یک فلسفه نوی ( باصطلاح خودشان در دنیای امروز آوردهاند ، تمام حرفشان به همین یک حرف بر میگردد ، و بدون شک آقای طباطبائی از حرف آنها اطلاع نداشتند ، و حتی خود من هم وقتی اصول فلسفه را مینوشتم ، توجه نداشتم که حرفی که ایشان درباره علوم عملی و علوم اخلاقی دارند ، یک فلسفه بسیار جدیدی است و آخرین نظریهای که امروزه درباره اخلاق میدهند ، همین حرف آقای طباطبائی است و شاید تکون این فکر برای ایشان در حدود چهل سال پیش در نجف ، مقارن با بوجود آمدن این فکر برای اروپائیان بود [ نه مسبوق به آن ] و در هر صورت قطعا ایشان از نظریه آنها مطلع نبوده است . در میان متجددین ، این راسل است که آمده و این حرف را ، شکافته است و اگر انسان تاریخ فلسفه راسل را مطالعه بکند مخصوصا آنجا که راجع به نظریه افلاطون بحث میکند [ نظر او راجع به این مسئله معلوم میشود ] . افلاطون درباب اخلاق یک سخنی گفته است که در عین اینکه سخنش عالی است ، ولی از نظر او حکمت نظری و حکمت عملی یک جورند و هر دو را با یک چشم دیده است ، چون او آمده است مسئله خیر را در اخلاق مطرح کرده است ، و گفته استکه : اخلاق ، اینستکه انسان طالب خیر باشد و خیر خود ، یک حقیقتی است مستقل از نفس انسانی و باید خیر را شناخت یعنی مطلوب انسان در باب اخلاق و در باب حقیقت یکی است ، مثل ریاضیات که درباره اعداد بحث میکند که مستقل از ذهن ما یک نحوه وجودی دارند ، یا پزشک که درباره پزشکی بحث میکند مستقل از ذهن او جریانی در خارج هست و همچنین علوم دیگر از حرف افلاطون بر میآید که خیر اخلاقی یک امری است که مستقل از وجود انسان وجودی دارد ، و انسان فقط