نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠
توجه داشت و طبیعت گرا بود . پس انسانها از نظر روانی مختلف هستند :
بعضی طبیعت گرا هستند و بعضی خردگرا که طبق نظر مؤلف این کتاب افراد
خردگرا بیشتر به فلسفه " بودن " گرایش دارند و افراد طبیعت گرا به
فلسفه " شدن " .
ملتها نیز مختلفند ، حتی ملتهای اروپایی یک جور نیستند . مثلا روحیه
ملت آلمان با روحیه ملت فرانسه مختلف است و هر دوی آنها روحیهشان با
روحیه ملت انگلیس متفاوت است و به طور کلی گرایشهای اروپائی با
گرایشهای شرقی متفاوت است . یکی از وجوه اختلاف که ذکر میکنند این است
که میگویند غربیها معمولا طبیعت گرا و شرقیها بیشتر درون گرا هستند و به
ضمیر و معنویت توجه دارند و به همین جهت استکه میگویند مشرق زمین در
مسائل طبیعت شناسی باید واقعا از مغرب زمین استفاده کند و مغرب زمین
هم باید در مسائل مربوط به ضمیر و معنویت از مشرق زمین استفاده کند .
اما مؤلف این کتاب برعکس میگوید مشرق زمینیها طبیعت گرا هستند .
دو نوع استدلال :
چنانکه گفتیم فصل نخست از قسمت اول این کتاب که تحت عنوان " فلسفه مارکسی " از آن نام برده شده است و هم اکنون مورد بحث ما است در واقع همان منطق مارکس است . مطالبی هم که قبلا تحت عنوان " دو نوع فلسفه " ذکر شد بیشتر مربوط به منطق بود . زیرا بحث در این باره بود که فلسفهها و جهان بینیها و طرز تفکرها بر دو گونه است : طرز تفکرهائی که جهان را براساس " بودن " توجیه میکنند ، و طرز تفکرهائی که جهان را براساس " شدن " توجیه میکنند ، و طرز تفکر ، همان منطق است ، در اینجا نیز مطلب را تحت عنوان " دو نوع استدلال " ذکر میکند و واضح است که استدلال به منطق یعنی طرز تفکر مربوط میشود . میگوید آن فلسفههائی که جهان بینی آنها براساس " بودن " است و به اشیاء و موجودات به شکل بود ها نگاه میکنند طرز استدلالشان ، منطق است که منظور از منطق در اینجا همان منطق صوری ارسطوئی است که در آن منطق ، توجه فقط به ذهن و اندیشه است و میخواهد قوانین خرد و اندیشه و بلکه قوانین کلام و سخن را بیان کند [١] .میگوید طریقه استدلال جهان بینی " بودن " منطق است و قوانین کلام و اندیشه و خرد را بیان میکند و به همین نسبت از واقعیات دور میشود ، برخلاف جهان بینی " شدن " که طریقه استدلالش زندگی است یعنی خود طبیعت است ، با قوانین خرد و اندیشه کاری ندارد ، طبیعت گرا است و به طبیعت توجه دارد و طرز استدلالش را مستقیما از طبیعت میگیرد . فلسفه " بودن " چون خردگرا است و لازمه خردگرائی همان دو اصل
[١] زیرا که ما معنا را با لفظ بیان میکنیم ، پس همانطور که در منطق قوانین اندیشه را بیان میکنیم قوانین کلام و سخن را هم بیان میکنیم ، و به همین لحاظ که پیوند عمیقی میان قوانین منطق صوری و بکار بردن آنها در لفظ و کلام وجود دارد ، منطق را منطق نامیدند .