نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٨
از کل دارد ، و اگر آنرا از کل خودش جدا بکنیم ماهیت خودش را از دست
میدهد . در مسئله " زیادش الحد علی المحدود " شیخ و دیگران هم این حرف
را دارند که اگر جزء را بخواهیم تعریف کنیم ناچار کل راهم باید در
تعریف آن بیاوریم و مثال به افطس میزنند ( یادائره وقوس ) که اگر
افطس را بخواهیم بشناسیم ناچار باید سر و صورت و بینی و فرورفتگی آنرا
تصور کنیم نه تنها فرورفتگی را ، و همچنین قوس را نمی شود به خط منحنی
تعریف کرد ، باید دائرهای باشد و اینرا جزئی از آن در نظر گرفته باشیم
تا قوس را بشناسیم . به هر حال این اصل اصل درستی است و ما در باب
اسلام هم این حرف را میزنیم و میگوییم اسلام مجموعهای از افکار و عقاید و
بنیادهای اخلاقی و عملی است ، و نمیشود یک جزء از اسلام را گرفت و بقیه
را نادیده انگاشت ، چون در این صورت همان یک جزء را هم نگرفتهایم ، "
نؤمن ببعض و تکفر ببعض " در حقیقت مساوی بانکفر بالکل است . اگر
انسان از اسلام به عبادتش بچسبد در واقع به اسلام نچسبیده است ، به
رهبانیت اخذ کرده است نه اسلام همچنانکه اگر مثل عصر جدید از اسلام تنها
جهاد را بگیرند و اسلام را در جهاد خلاصه کند ، سر از کمونیزم در میآورد
اسلام که یک روز پیش رفت برای این بود که یک مسلمان در آن زمان هم
قائم باللیل بود و هم صائم بالنهار و هم ضارب بالسیف و این جنبهها باهم
توأم بودند لذا میتوانست پیام اسلام واقعی را به جهان برساند . و بعدها
که بعضی جنبهها بیشتر مورد توجه قرار گرفت و جنبههای دیگر نادیده گرفته
شد نه تنها دیگر اسلام پیشرفت نکرد بلکه به عقب هم برگشت . در هر صورت
، این حرف حرف درستی است .
سپس طول و تفصیلهائی درباره این مطلب میدهد که تأثیر سازمانهای
اجتماعی در یکدیگر دو گونه است : یک وقت تأثیر در ساخت سازمانها است
و یک وقت تأثیر در کارکرد سازمانها است . مثلا یک وقت سازمان اقتصادی
در ساخت سازمان تعلیم و تربیت مؤثر است و آنرا بکلی عوض میکند و یک
وقت نه ، آنرا عوض نمی کند ، تنها در کارکردش اثر میگذارد . این مسأله
درستی است ، ولی به بحث ما مربوط نیست .
سپس در بند ٧ میگوید : " سازمانهای اجتماعی بنسبت یکسان در یکدیگر
تأثیر نمی کنند ، بلکه تأثیر بعضی شدیدتر و سریعتر و تأثیر بعضی ملایمتر و
کندتر است . سازمانهائی که مخصوصا در عصر جدید سخت بر سازمانهای دیگر
سلطه ورزیدهاند سازمانهای اقتصادیاند . " . این مطلب نیز اجمالا مسلم
است که سازمانها بر یکدیگر تأثیر میگذارند . ما اکنون به درصد تأثیر هر
سازمان در سازمان دیگر کار نداریم و لذا از مناقشه در تعبیر " سخت سلطه
ورزیدهاند " صرفنظر میکنیم .
بعد میگوید : " از آمار بر میآید که بحرانهای ملایم اقتصادی از شماره
زناشوئی و تولید مثل و طلاق میکاهد [١] . اما بحرانهای شدید اقتصادی بر
دامنه آمیزشهای جنسی غیر قانونی و زایش کودکان نامشروع و بیکاری و
وابستگی شدید فرزندان به پدر و مادر
[١] خوب ، معلوم است وقتی وضع مادی خوب نباشد ازدواج هم صورت نمی گیرد ، برخلاف نظر حافظ که میگوید :