نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٢
تمدن مؤثر بودهاند چون دو گروه که باهم میجنگند و هر دو طرف حرکت ایجاد
میشود ، رقابت ایجاد میشود ، دانشمندان دو طرف تمام فکر و ابتکارشان را
به کار میاندازند ، و شرائط دیگری بوجود میآید که همه و همه تمدن را
مقدار زیادی به پیش میبرند ، اینها مسلم است ولی اینکه تمام تاریخ
معلول مبارزه است حرف درستی نیست . مثلا پاستور که علم را پیش برد
معلول چه مبارزهای بود ؟ بعلاوه مبارزهها میان اقوام است نه طبقات و
اقوام شکل تز و آنتی تز ندارند بلکه شکل دو قطب مستقل را دارند .
مفهوم دوم که از تعبیر آنها بدست میآید اینست که : سراسر تاریخ
مبارزات طبقاتی است ، و هر مبارزه دیگری که شما میبینید حتما ماهیت
طبقاتی دارد ، و لذا مثلا ما جنگ عقیدهای که اصالت داشته باشد نداریم ،
بله جنگ عقیدهای که ناشی از جنگ طبقاتی باشد هست و همچنین جنگ نژادی
اصیل نداریم ، برخلاف ابن خلدون که محرک تاریخ را عصبیت میداند اعم از
عصبیت نژادی یا دینی .
حالا آیا واقعا در تاریخ مبارزهای که ماهیت طبقاتی به مفهوم اقتصادی
نداشته باشد و مثلا نژادی ، [١] یا عقیدهای باشد وجود ندارد ؟ ما حرفمان
اینست که لااقل گوشهای از تاریخ ، و مخصوصا آن قسمت مقدس از تاریخ ،
قسمتی است که انسان به انگیزه حق طلبی و حق جوئی مبارزه کرده است ،
یعنی انسانی نه فقط به خاطر منافع طبقاتی خودش ، بلکه به خاطر برقراری
عدالت از آن جهت که عدالت است جنگیده است ، نه از آن جهت که عدالت
تأمین کننده منافع او بوده است ، بلکه چه بسا عدالت با منافع شخص او
منافات داشته است .
اینها میگویند : انسان در کاخ و در کوخ نمی تواند یک جور فکر کند ، در
کوخ ، طرز فکرش مبارزه با کاخ نشینان است ( نه اینکه تظاهر بکند ، بلکه
واقعا طرز فکرش این جور است ) و طرفدار عدالت است . وقتی رفت در کاخ
، واقعا عوض میشود ، ماهیتش عوض میشود [٢] . این که همه مادی هستند
به منزله جنس همه است ، واقعیت تاریخ هم در جناح حاکم و هم است ،
یعنی هویت طبقات هم مادی است ، یعنی ماهیت هر انسانی را طبقه او
تشکیل میدهد ، این که همه مادی هستند به منزله جنس همه است ، واقعیت
تاریخ هم در جناح حاکم و هم در جناح محکوم هر دو مادی است ، ولی جناح
حاکم و جناح محکوم که ضد یکدیگر هستند و او یک طبقه را تشکیل داده و این
یک طبقه را ، باز ماهیت این که در این طبقه قرار گرفته ، همان طبقه
خودش است ، یعنی طبقه مقوم ذات انسان است و طبقه هر کس مقوم حقیقت
او است . همانطور که ما در مراتب وجود میگوییم هر مرتبه مقوم وجود آن
مرتبه است یعنی ماهیت انسان
[١] اشکال : در سابق نژاد وسیله زندگی بوده است ، یعنی اگر عصبیت نژاد نبود اقوام نمی توانستند زندگی کنند ، یعنی بالاخره ریشهاش به اقتصاد بر میگردد . جواب : نه ، اینطور نیست ، خود نژاد یعنی گرایشهای خونی را نمی توان تنها ناشی از منافع اقتصادی دانست گاهی منافع اقتصادی در جهت مخالف نژاد پرستی است و گاهی بالعکس . [٢] مانند آن طلبهای که مدعی بود هر گاه از امام جماعتی پول میگرفت واقعا معتقد به عدالت او میشد ، و بالعکس .