نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٣
در آنجا میگویند : از عوارض وحدت هو هویت است که نوعی اتحاد است ، بعد میگویند : هر هو هویتی هم مشروط به کثرت است ، هم مشروط به وحدت ، و در مثل " الانسان انسان " که طرفین نسبت یکی هستند ، این بحث مطرح میشود " که آیا در اینجا " هوهویت و قضیه است ، یا اینکه صورت قضیه است و بمعنای عدم صحت سلب شیئی از نفس است . بهرحال ، هوهویت از عوارض وحدت است ، و برعکس غیریت از عوارض کثرت است . لازمه کثرت ، مغایرت احدالمتکثرین با دیگری است . در میان غیریتها ، یک نوع غیریت است که تقابل نامیده میشود یعنی متغایرین بر دو نوعند ، گاهی امکان اجتماعی در وجود دارند و گاهی ندارند . نوع دوم متقابلین هستند . بعد بحث متقابلین و تعریف آن مطرح میشود که آیا متقابلین را باید تعریف بکنیم ، یا تقابل را ، و خود تقابل چه مفهومی است ، و آیا مصداق خودش است ، و امثال این بحثها که در آنجا مطرح است .
اقسام تقابل :
بعد ، بحث اقسام تقابل مطرح میشود ، که در اینجا هم در مورد نحوه تقسیم کردن و نظایر آن ، بحثها و اشکالاتی هست که به مسئله ما ارتباطی ندارد و متعرض آن نمیشویم . اجمالا ، تقابل را به چهار قسم تقسیم میکنند ، میگویند : متقابلین ، یا اینکه احدهما عدم دیگری است ، یا اینکه عدم دیگری نیست . اگر احدهما عدم دیگری باشد ، باز بر دو قسم است : یک وقت هست که در آنجا اعتبار شأنیت میشود ، یعنی اینکه عدم دیگری است و در این عدم اعتبار شأنیت وجود شده است و یک وقت هست که اعتبار شأنیت نشده است . آنکه اعتبار شأنیت وجود در آن شده است عدم و ملکه است ، و آنکه اعتبار شأنیت وجود در آن نشده است ایجاب و سلب است . اما اگر احدهما عدم دیگری نباشد ، یا آن دو بنحوی هستند که در تعقل ملازم یکدیگرند ، یا نه ، ملازم نیستند . اگر تعقل هر یک ملازم با دیگری باشد متضایقین هستند و اگر ملازم نباشد متضادین میباشند . روشن است که این تقسیم ، حصر عقلی نیست ، استقراء است ، یعنی در میان اشیاء متقابل ، به حسب استقراء ما به این چهار قسم برخورد کردیم . گاهی ، تقابل را به نحو دیگری تقسیم میکنند که البته از نظر فنی ممکن است اشکال بیشتری به آن وارد باشد . میگویند : متقابلین ، یا هر دو وجودی هستند و یا یکی وجودی و دیگری عدمی است ، اگر هر دو وجودی باشند ، یا تعقل هر یک ملازم است با تعقل دیگری یا ملازم نیست . اگر ملازم باشد متضایفین هستند و الا مضادین میباشند . و اگر یکی وجودی باشد و دیگری عدمی ، یا اعتبار شأنیت شده است یا نشده ، اگر اعتبار شأنیت شده باشد ، تقابل عدم و ملکه است و الا تقابل ایجاب و سلب است . پس ، اصطلاح متضادین اینجا پیدا میشود ، از باب وحدت و کثرت شروع میشود ، از آنجا میرسیم به غیریت ، و از غیریت به تقابل و از تقابل به متضادین .