نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٣
می گویند : ایران و ژاپن همزمان قدم به مرحله اقتباس تمدن اروپائی گذاشتند ، ولی ژاپنیها خیلی سریع اقتباس کردند و ایرانیها نه . پس یک علت ایستائی ممکن است ( بقول اینها ) تراوش فرهنگی نداشتن به تعبیر دیگر مسدود بودن باشد . درباب ایران ساسانی همین خصوصیت وجود داشت ، و ایستائی آن جامعه مربوط به همان مسدود بودن بود ، و ایرانیها در دوره اسلام استعدادهایشان شگفت ، این ملت و این نژاد که در دوره اسلامی اینهمه استعداد و لیاقت از خود نشان داد در دوره قبل از اسلام ، راستش را بخواهید یک نفر دانشمند هم نداشت ، آن چند نفری هم که اسم میبرند دروغ است . شیخ اشراق هم که از فیلسوفانی بنام فهلویون نام میبرد از یک کتابهای افسانهای گرفته است ، و ارزش تاریخی ندارد ، علت این اختلاف بین ایرانیهای قبل از اسلام و بعد از اسلام این است که : جامعه ایران قبل از اسلام یک جامعه بسته بود ، یکی بسته بودن طبقات در داخل جامعه ، یعنی طبقات بقول عربها مقفل بود ، موزه گرزاده باید موزهگرزاده باشد . و حق درس خواندن و دبیر شدن نداشت ، و جبرا باید در همان طبقه باقی بماند . این یک علت جامعه بود ، نوع دوم بستگی خارجی بود ، و علت آن این بود که دین زردشت اساسا داعیه جهانی نداشت و تنها وابسته به آریا و دستگاه شاهنشاهی و این حرفها بود ، این موبدها یک حصاری بدور ایران کشیده بودند . نه میگذاشتند چیزی از اینجا بیرون برود و نه چیزی از بیرون بیاید ، این بود که تراوش فرهنگی وجود نداشت . در اسلام گذشته از تشویقی که به تعلیم و تعلم شده است ، یکی از عوامل [ شکفتگی استعدادها ] این بود که مرزها را در هم شکست ، و در اثر درهم شکستن مرزها ، تلاقی بین تمدنها واقع شد و در این تلاقیها بود که ایرانیها که بالفطره استعدادشان خوب بود توانستند استعدادشان را بروز بدهند . پس این مطلب که عدم تراوش فرهنگی سبب ایستائی جامعه میشود حرف درستی است . ولی یک چیزهای دیگری هم ذکر کردهاند راجع به ایست گرائی که حرف خوبی هم هست : میگوید بعضی جامعهها به این دلیل ایستا میشوند که یک سلسله عادات و تقلید گذشته بشدت بر آنها حاکم است ، و یک تعصب بقاء بر وضع گذشته ، [ یعنی ] گذشته فقط به دلیل گذشته بودن مقدس است . چنین وضعی برای یک جامعه خطر بزرگی است . [ اساسا ] دو خطر برای جامعه ممکن است پیش بیاید : یکی اینکه گذشته بدلیل گذشته بودن مقدس شود ، و یکی اینکه چیزی نو و تازه به دلیل تازه بودنش خوب باشد ، و تازه بودن مساوی با خوب بودن باشد ، یعنی زمان همیشه مساوی با پیشرفت است و پس رفت ندارد . معلوم است که این وضع جامعه را به چه انحطاطهائی میکشاند ، و همچنین اگر جامعهای گذشته را به دلیل گذشته بودن مقدس بداند ، در صورتیکه معیار " مقدس بودن " گذشته بودن نیست ، بلکه این ، همان چیزی است که ما آنرا تقلید مینامیم . مسئله دیگری که سبب ایستائی جامعه میشود این است که : طبقهای در یک جامعهای پیدا میشوند که از وضع موجود سود میبرند و اگر وضع موجود تغییر بکند به زیان آنهاست ، به سود جامعه است ولی به زیان آنهاست ، اینها مبارزه میکنند و جلوی حرکت جامعه را میگیرند و احیانا آن طبقه عوام [ و بقول اینها ] سنت گرا را هم وسیله قرار میدهند .