نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩
آن چیزی باشد که خارج مصداق آنست ، یعنی اگر خارج مصداق جوهر است اینهم باید جوهر باشد ، و اگر مصداق کم است کم ، و اگر کیف است کیف و حتی اگر حرکت باشد ، اینهم باید حرکت باشد ، یعنی واقعا به حمل شایع باید حرکتی در ذهن ما وجود پیدا کند . خلاصه اینکه ذهن باید مصداق خارج باشد تا متناظر با آن باشد ، مثلا ذهن باید مصداق متأثر از محیط باشد ، تا بتواند حکایت از واقعیتی کند که پیوسته تحت تأثیر محیط است . این حرف ، دو اشکال دارد : یکی اینکه : مگر مصداق واقع شدن در اختیار ما است ؟ ذهن ما در واقع یا تغیر دارد و یا ندارد ، و یا در واقع تحت تأثیر محیط خارج هست یا نیست ، اگر هست که قهرا ما آنجور فکر میکنیم و اگر هم نیست ، در این مورد ما اختیاری نداریم . اشکال دیگرش ، همان بحث وجود ذهنی خود ماست ، که ذهن متناظر بودنش با واقع و نفس الامر و حکایتش از آن ، مستلزم این نیست که مصداق همان ماهیت باشد ، مثلا انسان ذهنی مصداق انسان باشد ، و یا به تعبیر مرحوم آخوند انسان بحمل شایع صناعی باشد ، و یا حرکت ذهنی حرکت بحمل شایع باشد تا حکایت از حرکت خارجی بکند ، و بطور خلاصه در ذهن ما یک دستگاهی مانند دستگاه خارجی وجود پیدا کند تا بتواند درست از خارج حکایت کند . نه ، چنین نیست و نمیتواند هم چنین باشد ، و اگر باشد ، آنوقت است که حکایتگر نیست ، والا باید هر وقت شبیه یک امر مادی درست کردند باید علم به شبیه ، علم به همان شیئی باشد ، مثلا اگر یک شهری شبیه شهر قم درست کردند باید علم به آن ، علم به شهر قم باشد . درباب علم ، امر بالاتری است ، وجود ذهنی باید انطباق داشته باشد با وجود خارجی . اگر از نظر ماهوی مطلب را در نظر بگیریم ، همان حرفی استکه مرحوم آخوند و اینها گفتهاند که : انسان ذهنی ، انسان به حمل اولی است نه اینکه مصداق انسان است ، مثل اینکه ما جوهر را تعریف کنیم ، بعد . بپرسند که خود جوهر ، معنای جوهر ، جوهر است یا عرض ؟ جواب اینستکه : مفهوم جوهر نه جوهر است و نه عرض ، آن صرف یک مفهوم بیشتر نیست ، این وقتی است که از نظر ماهوی در نظر بگیریم . اما از نظر وجودی یک شیئی وقتی میتواند حکایتگر از شیئی دیگر باشد که این شیئی حاکی یک مرتبه وجودی عالی تر از آن شیئی داشته باشد ، یعنی آن شیئی باشد به وجودی عالی تر و جامعتر ، اگر آن باشد به وجودی در مرتبه آن ، نمیتواند از آن حکایت کند . یعنی باید حاکی " آن شیئی " بشود ولی آن در مرتبه جامعتر ، مثل آنچه که در مراتب وجود میگوییم که مرتبه دانی در مرتبه عالی خودش حضور دارد ، روی سنخیتی که میان مراتب وجود هست . معمولا تصور میشود که مثلا انسان ذهنی خیالی بیشتر نیست و انسان آنی است که در خارج وجود دارد ، در صورتیکه از جنبه دیگر آن انسانی که در ذهن وجود پیدا میکند ، از این انسان که در خارج هست ، از لحاظ وجودی بسیار قویتر است . بهر حال ، اینکه آمدند گفتند ذهن و خارج باید متناظر باشد متناظر بودن را چنین تعقل کردند که ذهن باید عینا مصداق خارج باشد ، پس تمام خصلتهای آنرا باید داشته باشد . این مطلب اضافه بر اینکه دروغ است ، صدتا عیب دیگر هم دارد . همان چیزی که لازمه