نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٤
و بالفعل موجود نیست . و موجود شدن در طبیعت یعنی تبدیل قوه به فعل ، و هیچ امر حادثی از عدم مطلق بوجود نمی آید ، بلکه از عدم نسبی یعنی وجود بالقوه بوجود میآید . از اینجا نظریه قوه و فعل و کون و فساد ارسطوئی بوجود آمد و حرفهای قبلی منسوخ شد . طبق حرف ارسطو ، صورتها حادثند و مادهها حادث نیستند صورتها هم که حادثند بالقوه قبلا موجودند . و بحکم اینکه صورتها حادثند و ماهیت اشیاء هم مرکب از صورتها و مادههاست ، و ماهیت اشیاء را ماده محض تشکیل نمیدهد ( آنطوریکه ذیمقراطیس تصور میکرد ) بلکه اساس ماهیت شیئی صورت شیئی است نه ماده شیئی ، پس واقعا اشیاء در عالم حادث میشوند . بر خلاف آنچه که ایلیائیها و اتمیستها گفتند ، واقعا جوهرها در عالم کائن میشوند چون صورتها در مادهها حادث میشوند ، و همینجا هم مسئله رابطه این صورتها با یک علت ماورای این عالم که ارسطو آورده است ، روشن میشود . این صورتها از ماورای این عالم افاضه میشود . ارسطو که قائل به تغییر شد ، تغییرها را به دو نوع تقسیم کرد ، تغییرهای دفعی و تغییرهای تدریجی . تغییرهای تدریجی حرکت نامیده میشود که در کیفیت و کمیت و أین ، رخ میدهد و تغییرهای دفعی که کون و فساد است در جوهر پیدا میشود . جهانی که ارسطو ساخت ، تغییر در آن یک نقش اساسی دارد ، چه در جواهر که کائن و فاسد میشوند و چه در اعراض که اقلا در سه مقوله آن تغییر واقع میشود ، هر چند که ثبات هم در آنها هست . منتهی در جهان ارسطو هم در مجموع ثبات بیش از حرکت حکمفرماست ، چون در اعراض تنها در سه مقوله حرکت هست آنهم گاهی هست و گاهی نیست . در جواهر هم قائل به کون و فساد یعنی تغییرهای آنی و ثبات زمانی است . بعد از ارسطو ، حکمای اسلامی هم مانند بوعلی و دیگران همین رأی را داشتند تا میرسیم به نظریه ملاصدرا که نظریه حرکت است .
نظریه صدرالمتألهین :
در نظریه حرکت جوهری صدرالمتالهین بکلی شکل عالم عوض میشود ، و تغییر است . میشود گفت روی نظریه صدرالمتألهین هم در بعضی مقولهها تغییر نیست مانند پنج مقوله عرضی : متی وان یفعل و ان ینفعل و اضافه وجده . پس از نظر صدرالمتألهین هم ثبات نسبی حکمفرماهست ، ولی این ، ظاهر نظریه ایشان است و اگر دقت شود معلوم میشود که ایشان قائل به ثبات در اینها نیست بلکه بعضی از این مقولات را اصیل نمیداند مانند اضافه که تابع طرفین است و اگر طرفین ثابت باشند ثابت است والا متحرک . بنابراین مقوله اضافه نه ساکن است و نه متحرک پس ثبات در اضافه نیست ، و به تعبیر دیگر " اضافه " از معقولات ثانیه فلسفی است و از خودش استقلال ندارد . پس مقوله اضافه که میگویند در آن حرکت نیست معنایش این نیستکه در آن سکون هست ، بلکه از باب اینستکه این مقوله اصالت ندارد . اما مقوله ان یفعل و ان ینفعل در اینها هم ایشان قائل به حرکت نیست از باب