نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦
دارای دو خود است ، یک خود فردی و یک خود اجتماعی ، [١] انسان از
نظر زیستی یک فردی است و یک من احساس میکند که من فردی و شخصی است [
و از نظر اجتماعی من دیگری احساس میکند که من جمعی است ] و هر فرد دو
احساس ( من ) دارد ، گاهی ( من فردی ) را احساس میکند و گاهی ( من جمعی
) را ، و بقول اینها جامعه در فرد به خود آگاهی رسیده است ، یعنی جامعه
وجود خودش را در وجود فرد احساس میکند .
یک حرفی عرفا دارند شبیه این ، و همچنین ویلیام جیمز هم حرفی شبیه به
این حرف دارد ( یا تفاوتهائی ) . عرفا تقریبا قائل به یک نوع وحدت
میان نفوس هستند ، و میگویند وقتی انسان میگوید ( من ) و خود را مجزا
خیال میکند ، اشتباه میکند ، و " خود " واقعی را آخرش بر میگردانند به
ذات حق و این " من " فردی را چیزی جز یک تجلی از آن ( من واقعی )
نمیدانند ، در واقع مثل اینستکه یک روح کلی وجود دارد که این روح کلی
تجلیاتی در افراد مختلف دارد ، همه این ( من ) ها به یک ( من ) بر
میگردد .
ویلیام جیمز هم روی یک تجربههای روانشناسی به این مطلب رسیده است ،
او هم میگوید : ضمیرهای افراد در باطن یک نوع ارتباط و اتصال با یکدیگر
دارند ، که غالبا به آن اتصال آگاه نیستند ، یک شخصی که تزکیه نفس بکند
، میتواند ، به ضمایر دیگر اطلاع پیدا کند از راه ارتباط درونی ضمایر با
یکدیگر ، ارتباطی که ناشی از اتصال همه به منبع الهی میباشد .
جامعه شناسی این حرف را نمیزند ، جامعه شناسی میگوید : افراد بعد از
ترکیب ، یک ( خود ) و یک واقعیت فرهنگی بوجود میآورند که این ، واقعا
یک واقعیتی است ، گاهی انسان این " من " را احساس میکند که این "
من " من فردی نیست ، بلکه در اینجا کل را احساس میکند . آنوقت انسان
، دو نوع کار میکند یک نوع را برای ( من فردی ) میکند و نوع دیگر را
برای ( من جمعی ) خودش میکند در آن نظریه اول ، تکیه بر دو انگیزهای
بودن انسان بود ، یک کار برای من میکند و کار دیگر را برای جز من . این
نظریه دوم میگوید : نه انسان دو " من " دارد و دو احساس دارد : من
فردی و احساسی که برای من فردی کار میکند و من جمعی و احساسی که برای من
جمعی کار میکند ، و وقتی پای من جمعی به میان آمد باز همان حرف اول پیش
میآید که ارزش کار اخلاقی اینستکه برای من فردی نباشد ، و برای من جمعی
باشد ، " من جمعی " امر کلی و دائم هم هست و نتیجه این نظریه دوم این
میشود که " هر کاری که منبعث از من جمعی انسان باشد ، این کار ، اخلاقی
است ، و هر کار که منبعث از من فردی باشد اخلاقی نیست " البته ممکن
است مصداقهای
[١] این مطلب براساس مسألهای است که دورکیم مطرح کرد و آقای طباطبائی هم بدون اطلاع از نظر آنها از قرآن استنباط کردهاند ، مسئله اینکه جامعه شخصیت دارد است . نه شخصیت اعتباری ، بلکه شخصیت واقعی دارد ، و ترکیب جامعه از افراد ترکیب اعتباری نیست ، و اینجور نیست که افراد اصالت دارند و جامعه مؤلف از آنهاست ، نه واقعا جامعه به نوعی خاص ترکیب میشود ، و یک مرکب منحصر به خود است ، منتهی مرکب است واقعا ، و همه افراد که از خود اراده و استقلال دارند ، همه اجزاء یک " من " هستند .