نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٩
اختیار ، بنابراین آینده قابل پیش بینی نیست .
[ نظریه دیگر این است که یک سلسله قوانین جبری لایتخلف بر تاریخ
حکومت می کند ] اگر ما قائل به ضرورت - و به قول اینها جبر تاریخ -
شویم اینهم باز دو جور است : یک وقت هست که علت اصلی را اقتصاد
میدانیم ، در این صورت جبر تاریخ ، میشود جبر اقتصادی که این همان نظریه
مارکسیستها است . مارکسیستها از طرفی ، طرفدار نظریه ضرورتند ، و از
طرف دیگر برای این حتمیت ماهیت اقتصادی قائل هستند ، یعنی اگر ما
دستگاه تاریخ و زندگانی بشر را مثل یک ساعت فرض بکنیم ، که دارای
چرخها و خارهای متعدد است ، و یک نیرو همه اینها را به حرکت در میآورد
، که آن نیرو همان قوه ارتجاعی فنر است ، و اگر انسان میتواند وضع حرکت
خارها را به دقت پیش بینی کند ، به علت تنظیمی است که روی فنر شده
است ، که تدریجا باز بشود . اینها هم موتور محرک تاریخ را اقتصاد
میدانند و اقتصاد از نظر آنها حکم همان فنر را دارد که همه حرکتها به آن
منتهی میشود [١] . و حرکتهای دیگر همه و همه به همان محرک اصلی یعنی
اقتصاد بر میگردد که زیربنای جامعه است . و اما روبنا عبارت است از
روابطی که افراد با یکدیگر پیدا میکنند . که این روابط هیچ گونه اصالت
ندارند ، و اصالت مال همان روابط تولیدی و اقتصادی است ، انسان از نظر
اینها ، یک موجود معاشی است ، یعنی میخواهد زندگی بکند و متناسب با
وضع معاش خود یک سلسله امور دیگر ( غیر اصیل ) هم دارد . مثلا فضای شیوه
فرهنگ ، آداب ، رسوم ، فلسفه ، هنر ، همه اینها بر روی مناسبات تولیدی
نهاده شده است ، یعنی روبنا است و هر تحرک و تغییری که در زیربنا پیدا
بشود ، تمام روبناها متزلزل میشود ، این نظر کسانی است که جبر و ضرورت
تاریخ را معلول اقتصاد میدانند .
نقطه مقابل این نظر ، نظریه حکمای ما است ، که آنها هم بنابر اصولی که
دارند معتقد هستند " الشیئی ما لم یجب لم یوجد " ( و این را یک قاعده
عامی میدانند برای همه چیز ) قهرا قائل به ضرورت تاریخی هستند ، یعنی
معتقدند که هیچ چیزی بدون ضرورت وجود پیدا نمی کند . ولی صرف این حرف
، لازمهاش ضمیت اقتصادی نیست که لازمهاش اینست که حتمیت تاریخ ماهیت
اقتصادی داشته باشد . اینها ( مارکسیستها ) وقتی میگویند جبر
[١] سؤال : مقصود از اقتصاد چیست ؟ سرمایه است یا ابزار تولید است ؟ جواب : اتفاقا این از آن مسائلی است که باید بررسی شود و به اصل کلمات فرنگی آن باید مراجعه کرد گاهی میگویند : " ابزار توحید " که مقصود معلوم است ، گاهی میگویند " نیروی تولید " که نیروی تولید هم شامل ابزار میشود و هم شامل انسانهائی که مولد هستند ، گاهی هم خود مارکس " وجه تولید به کار میبرد . وجه تولید ظاهرا همان چگونگی تولید است ، یعنی شیوه تولید ، مثلا صنعت دستی ، که شیوه تولیدش ، شیوه دستی است ، یا یک وقت شیوه تولید شیوه فردی است ، یک وقت دستی نیست مثل مصنوعات کارخانههای عظیم ، فردی هم نیست بلکه جمعی است ، گاهی " مناسبات تولیدی " تعبیر میکنند ، که عبارت از قوانین مربوط به تولید است ، مثل اینکه مثلا مالکیت اشتراکی باشد یا اختصاصی ، که همه اینها را میگویند زیربنای جامعه ، ابزار تولید ، نیروی تولید ، وجه تولید مناسبات تولیدی ، همه اینها زیربنا هستند .