نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٥
کند ، پس فکر کردن در عین اینکه خودش ذهنی است و منطق هم قانون فکر کردن را بیان میکند ، اما فکر کردن درباره اعیان و واقعیات است ، یعنی کشف کردن واقعیات و اعیان . آنوقت این که معقولات ثانیه که مربوط به عالم ذهن است چگونه با عالم اعیان ارتباط پیدا میکند پاسخش این است که ارتباطش از طریق معقولات اولیه است ، یعنی از طریق نوعی وحدت میان ذهن و عین است چون واقع بینی و رئالیسم براساس همین وحدت است ، و هیچ راه دیگری هم برای این واقع بینی وجود ندارد . راهش تنها اینستکه : عالم کماهو هو در ذهن انسان منعکس میشود ، پس وجودی در عالم ذهن پیدا میشود بعد انسان که درباره این موضوعات فکر میکند ، و معنای فکر هم تحلیل همین موضوعات است ، قوانین همینها را کشف میکند . به تعبیر دیگر که با اصطلاحهای امروز موافق باشد ، منطق قانون شناخت است ، بر خلاف یک علم طبیعی مثل مثلا زیست شناسی که مستقیما قانون طبیعت را بیان میکند . منطق قانون شناخت است که اگر بخواهیم طبیعت را بشناسیم چگونه بشناسیم ، پس با طبیعت مربوط میشود . در همان علومی که بقول خودمان با معقولات اولیه سرو کار دارد ، هر علمی میخواهد طبیعت را بشناسد ، بعد که بشر متوجه این نکته شده است که : چنین نیست که اگر در مقام شناخت طبیعت بربیاید ، همیشه طبیعت را آنچنانکه هست میشناسد ، بلکه خیلی اوقات هم اشتباه میکند [ لذا در صدد بکار بستن منطق بر آمده است ] . منطق معیارهائی است برای شناخت صحیح ، ولی شناخت ، با طبیعت ارتباط دارد ، نه اینکه خود شناخت یک چیز مستقلی است و ربطی به عالم عین ندارد . پس این تعبیر درست نیست که بگوئیم منطق مربوط به فلسفه بودن است و مربوط به قوانین اندیشه است و ربطی به عالم طبیعت ندارد . نه ، بجای اینکه بگوییم مربوط به عالم اندیشه است ، باید بگوییم مربوط به شناخت است و وقتی گفتیم مربوط به شناخت است ، رابطهاش با طبیعت مشخص میشود ، و معلوم میشود که منطق برای درست شناختن طبیعت [ و همه واقعیتها ] است . پس درست نیست که گفته شود منطق قانون اندیشه است و آنرا با طبیعت چکار ، آن فقط برای اندیشه است . نه : چنین نیست اگر قانون شناخت ، برای شناخت خوب است ، و این شناخت هم فرض اینستکه شناخت طبیعت است ، پس قانون شناخت در طبیعت هم صدق میکند ، و مثلا قانون امتناع اجتماع نقیضین اگر در مسئله شناخت یک قانون اساسی است و این قانون معتبر است قهرا در طبیعت هم معتبر است . و اگر ما در طبیعت چیزی بنام شدن سراغ داریم ، اشتباه اینجا است که آنها خیال کردند " شدن " نقض کننده قانون امتناع اجتماع نقیضین است . اشتباه در اینجاست ، نه اینکه این قانون تنها در باب اندیشه صدق میکند و در طبیعت صادق نیست .