نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٥
در یک جهت و یک اصل مشترک بودند ، یعنی یک معنای واحد در این معانی
مختلف مفروغ عنه بود و آن " امتناع اجتماع نقیضین " است . در همه این
ادوار دیالکتیک به چیزی که شبیه منطق بوده ، اطلاق میشده است ، منتهی
بعضی ، آنچه که ما فعلا " جدل " مینامیم " دیالکتیک " اطلاق میکردند [
و بعضی به معانی دیگر بکار میبردند ] ، ولی در جدل هم باز امتناع اجتماع
نقیضین پذیرفته شده ( و مفروض ) است . بالاخره اصطلاح دیالکتیک نزد همه
به چیزی از قبیل منطق گفته میشده نه اشیاء و ابزار خارجی .
اما از زمان هگل به بعد این کلمه یک مفهوم جدید پیدا کرد که با تمام
مفاهیم گذشتهاش تفاوت دارد و آن مفهوم جدید این است که تناقض را وارد
مفهوم دیالکتیک کرد . احتمالا هراکلیت هم تناقض را وارد دیالکتیک کرده
بود . البته لفظ دیالکتیک را بکار نبرده بود ولی اصل فکر را داشت .
دیالکتیک هگل ، وجه مشترکش با دیالکتیک سقراط اینستکه در اصطلاح
سقراط عبارت بود از آمدن یک فکر ، در مقام استدلال به جنگ فکر دیگر و
پیدایش یک فکر جدید در سطح بالاتر ، و هگل آمد این جنگ را تعمیم داد ،
نه به صورت یک امر دستوری و اختیاری که انسان در مقام فکر کردن بکار
میبرد ، بلکه به صورت یک ضرورت و به صورت یک اصل عام و کلی در همه
هستی که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم این قانون در عالم جریان دارد و
جریان عالم به این نحو است که یک شیئی ضد خودش را بر میانگیزد و بعد ،
از جدال میان این شیئی و ضد خودش شیئی در مرتبه کاملتر پیدا میشود و به
این ترتیب تکامل در عالم تحقق پیدا میکند ، چه در ذهن انسان و چه در
خارج .
[ اکنون به بررسی مفهوم دیالکتیک در دوره جدید براساس کتاب پل
فولکیه میپردازیم ] :
مفهوم دیالکتیک :
فولکیه در صفحه ٢٥ [ راجع به مفهوم دیالکتیک در دوره جدید ] میگوید : " با مقابله منطقی سر و کار ندارد و اصل اجتماع ضدین مورد نظر نیست ".در اینجا باید توضیح دهیم اینها به آنچه که ما تناقض میگوییم ضدیت میگویند . ما دو قضیهای را متضاد میگوییم که از نظر موضوع و محمول واحد باشند و از نظر کمیت هم واحد ، فقط اختلاف در کیف داشته باشند ، مثل موجبه کلیه و سالبه کلیه ، اینها را متضادین میگوییم . ولی متناقضین از نظر ما اینستکه یکی موجبه کلیه باشد و دیگری جزئیه ، بعد میگوید : در منطق قدیم همیشه دو قضیه مثل " آتش میسوزاند " و " آتش نمیسوزاند " را متضادین میدانند ، اما اگر دو قضیه مثل " آتش میسوزاند " و " آتش سرد میکند " باشد دیگر متضاد نیستند ، به تعبیر او میخواهد بگوید متخالفین هستند ، و حال آنکه ما چنین اصطلاحی در قدیم نداشتیم که اینها را متخالفین بگویند ، قدر مسلم اینستکه اینها را متناقضین میگویند [١] .
[١] اشکال : متخالفین دو قضیهای است که اجتماعشان محال نیست در موضوع واحد ، مثل شیرینی و سیاهی ، >