نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٧
همه این تعریفها که برای تکامل ذکر شد تعریف به لوازم است ، و رسم است ، حد نیست ، واقع مطلب اینستکه تکامل که از همان ماده کمال است ، در نهایت امر ، بر میگردد به اشتداد وجود یعنی اینها همه آثار آن است ، شکفتگی و گستردگی و نظایر آن ، نمایانگر و اثر رسیدن شیئی است در واقعیت خودش به یک درجه کاملتر جوهری ، چون در مرحله قبل به یک درجه کاملتر رسیده است آثاری از قبیل گستردگی و مانند آن از او ظاهر میشود ، چون همه این آثار وابسته به یک واقعیت جوهری است که این آثار متعلق به آن هستند . پس این تعریفها در عین اینکه درست است تعریف خود واقعیت تکامل نیست ، و مؤید این مطلب ، اینکه تکامل یک مفهوم تشکیکی است ، تکامل اینستکه شیئی یک چیزی را دارد ، بعد در همان که دارد افزایش پیدا میکند ، نه اینکه دارای چیز دیگری میشود در کنار آن اصلا معنای نقص و کمال اینستکه کاملتر با ناقصتر نسبتش اینستکه ما به الامتیازش با ناقصتر در همان ما به لاشتراکش است . و این ، جز اینکه ما فلسفه وجودی خودمان را بپذیریم ، معنی ندارد از اینجا ، چنین نتیجه گرفته میشود که : اگر بعضی چیزها را تکامل بشمار میآوریم ، در واقع اینها تکامل حقیقی نیست و مجازا تکامل آنها اطلاق میشود ، مثل واحدهای اعتباری مثل ماشین و خانه و امثال اینها که میگوییم مثلا ماشینهای سیستم ٧٥ نسبت به سیستمهای پیشین تکامل پیدا کرده است ، در صورتیکه ماشین یک واحد حقیقی نیست ، آنچه که در ماشین واقعیت دارد اجزاء آن است که یک ارتباط مکانیکی میان آنها هست ، و ما این مجموعه مرتبط را مانند واحدهای حقیقی بشمار میآوریم و میگوییم تکامل پیدا کرده است ، و الا این که از خودش حرکتی ندارد تا تکامل پیدا کند ، در قوانین و چیزهای اعتباری دیگر هم وضع از همین قرار است و تکامل قانون تکامل مجازی است نه حقیقی ، و این ، یک امر طبیعی است که در کنار یک حقیقت ، دهها مجاز ساخته شود . در مورد قوانین ، مثلا قانون راهنمائی میگویند : در آغاز ناقص بود و تدریجا تکامل پیدا کرده است ، حالا واقعا تکامل پیدا کرده است ، حالا واقعا در عالم عین چیزی بوده که حرکت کرده و کامل شده است ؟ قهرا نه : و تکامل واقعی در این مورد مربوط به مغز مفکر و قانون گزار است که تدریجا کامل شده است ، و مربوط به علم اوست که افزوده .
نقدی بر کتاب " زمینه جامعه شناسی " :
فصلی از این کتاب که مستقیما با بحث امروز ما مربوط میشود فصل بیست و ششم است . تحت عنوان " تکامل اجتماعی " ولی چند فصل دیگر هستند که مقدمه آن فصل به شمار میروند و ما برای اینکه اصول و مبانی اینها بدست بیاید خلاصه آن چند فصل را بیان میکنیم . یک فصل ، فصل بیست و دوم است تحت عنوان مفهوم روابط متقابل ، همان اصل معروفاز اصول چهارگانه دیالکتیک که به نامهای مختلف بیان میشود ( اصل همبستگی ، اصل تأثیر متقابل و نظایر آن ) که این اصل را در جامعه شناسی هم پیاده میکنند و مقصودشان در جامعه شناسی این است که سازمانهای اجتماعی در یکدیگر تأثیر متقابل دارند ، یعنی این سازمانها ، از تأثر از یکدیگر بر کنار نیستند . تا این