نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٩
این طبقه نباشند آزادی امکان ندارد .
ممکن است این حرف چنین تفسیر شود که : گاهی یک شیئی مطلوب است به
فرض وجود شیئی دیگر ، یعنی فی حد ذاته نامطلوب است ، و در زمینه شیئی
دیگر مطلوب میشود مانند دوا در حال بیماری . ما جنگ را هم همین طور
میدانیم و میگوییم جنگ یک امری است فی حد ذاته نامطلوب ولی در
زمینههائی مطلوب میشود : و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه . ولی ممکن است که
این یک حرف بالاتری باشد ، و مقصود این باشد که برای یک امر مطلوبتر
باید یک امر نامطلوبی را ایجاد بکنیم ، مثلا در بدن انسان میکروبهای
بیماری را وارد سازیم ، تا در مقابل آن بیماری مقاومت پیدا کند . با این
کار ابتدا یک حالت نامطلوب برای بدن ایجاد میکنیم و گلبولها را در
عرض حمله دشمن قرار میدهیم تا در اثر جنگ و نزاع آنها حالت تب پیش
آید . [ این کارگر چه نامطلوب است ] ولی با این کار نامطلوب ، نتیجه
مطلوبتری که مصونیت بدن باشد بدست میآید نظر مارکس تقریبا چنین است
، که میگوید باید طبقه در زنجیر کشیده شده را به وجود آورد چون تنها راه
به دست آوردن آزادی این است که هر چند که با این کار به آن طبقه ظلم
کردهایم و آنها را به زنجیر کشیدهایم . معنای حرف مارکس اینست که
جامعه اگر در رفاه باشد ( ولو به طور نسبی ) به ظلم و ستمی که به او
میشود ، و آزادی از او سلب میگردد ، توجه پیدا نمی کند ، چون به همان
سیر بودن شکم قانع میشود ، و دیگر به آزادی و استقلال رأی و جامعه بی طبقه
فکر نمی کند و انقلاب صورت نمی گیرد ، و به کمال مطلوب که آزادی واقعی
و جامعه بی طبقه و انسان به خود باز آمده و رها شده از خود بیگانگی است
نمی رسد . لذا باید رفاه را از جامعه گرفت و در زنجیر کشید تا خشم بگیرد
و زنجیرها را پاره کند و به آزادی نهائی برسد [١] .
[١] سؤال : این حرف خوبی است ولی با مبانی اسلامی ما یک مقدار تطبیق نمی کند . جواب : مسئله این است که پس نقش انسانها چه میشود ؟ سابقا خواندیم که هگل میگفت : گاهی طبقات وجود دارد ولی در شعور انسانها متمایز نیست ، نقش انسانها اینست که این تمایز را در اذهان بوجود میآورند . این مطلب دیگری است ، و این حرف مارکس سخنی بالاتر از این دارد . ولی ما میگوییم از نظر کسی که محرک بشری را تنها همان عکس العمل نشان دادن در برابر زور و ستم میداند ، یعنی از نظر او بشر دارای فطرت تکامل خواه نیست که این فطرت دارای نیروئی باشد که او را به تکامل برساند ، و ممکن باشد این فطرترا صیقل داد و او را به کار انداخت ، مطلب بالا درست است ، اینها به چنین چیزی قائل نیستند اینها فقط تمام تکامل را ، محصول عکس العملهای قهرآمیز میدانند . و اگر راه تکامل منحصر به این راه باشد ما هم قبول میکنیم و مسئله مراعات مصلحت اهم در اصول یک امر واضحی است ، که یک مورد آن هم در مسئله " لونترس الکنار با ساری المسلمین " در فقه مذکور است و فتوی به جواز قتل اسیرها برای رعایت مصلحت اهم داده شده است . اما آیا بشر تنها همین است و فقط از راه به خشم آوردن او میتوان او را به پیمودن تکامل وادار نمود ؟ چشمهایش را ببندیم و برایش خشم ایجاد کنیم تا خود به خود به حکم غضب که ما به الاشتراک انسان و حیوان است - بندها را پاره کند ؟ یا بشر میتواند آگانه و از روی تعقل و انتخاب به پیش برود ؟ >