نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٤
« فضله لنصدقن و لنکونن من الصالحین »" نقل میکنند. قرآن که در این آیه
انتقاد میکند به این معنی است که انسان مقهور طبقه خود نیست [ و میشود
که طبقه او عوض شود بدون این که در عمل کرد و روش و طرز فکر او تغییری
حاصل شود . ]
بدون شک انسان در معرض تغییر و عوض شدن هست ، ولی نه این که این
تأثیر جبری باشد و اختیار از او سلب شود ، بلکه میگوییم انسان میتواند
شخصیتی داشته باشد مافوق قدرت پول و ثروت ، اما مارکسیسم چنین شخصیتی
برای انسان قائل نیست البته ما هم تأثیر طبقه را قبول داریم ، ولی ما
یک رابطه امکانی اقتضائی قائل هستیم ، آنها یک رابطه وجوبی و ضروری ،
از نظر ما رابطه و طبقه و ذی الطبقه رابطه اقتضائی و امکانی است و از
نظر آنها رابطه علی و ضروری . یعنی از نظر ما تأثیر وضع طبقه بر شخص
محتمل است . هر چند این احتمال قوی باشد مثلا ٩٩ درصد باشد باز بالاخره
ممکن است ، نه ضروری و از قبیل تأثیر همنشینی است نه علت تامه ، آنها
به یک اقتضا بیشتر قائل نیستند . ما به چندین اقتضا قائل هستیم ، و
البته ما هرگز نفی این اقتضا را نمی کنیم ، آنچه که در قرآن آمده است
تأثیر این مقتضی است ، نه تمام مقتضی بودن این قضیه ( طبقه ) . بسیار
غلط است اگر آنچه در قرآن تحت عنوان ملاء مترف ، مستضعف و امثال اینها
آمده حمل بر این [ معنی ] شود که خوب ، قرآن خواسته است که به اختلاف
تاریخی ماهیت طبقاتی و مادی و اقتصادی بدهد [١] .
[١] سؤال : اینها که مادی هستند ، چرا تنها اقتصاد را علت میدانند و مثلا قدرت و مقام را عامل نمی دانند ؟ جواب : این که اقتصاد را عامل میدانند صرفا برای این نیست که مادی فکر می کردهاند و برای توجیه مادیگری به اقتصاد متوسل شدهاند ، بلکه مارکس خود یک فرد اقتصاددانان و جامعه شناس هم بود ، و از نظر اقتصاددانی و جامعه شناسی به این اصل رسید که حرکات تاریخ تابع اوضاع اقتصادی است ، یعنی از در حقیقت به تجربه استناد میکند ، نه این که خواسته باشد مادیت فلسفی خودش را توجیه بکند و یک عامل مادی ( هرچه میخواهد باشد ) پیدا کند تا اشکال شود که چرا به اقتصاد چسبید و مثلا جنس یا قدرت را عامل به شمار نیاورد .