نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٧
او است برای خودش جلب کرده و هم به دیگران خدمت کرده است ، پس خدا
در واقع یک پلی بود برای کارهای نیکوکارانه ، و در عمل این کارها انجام
میگرفت ، هر چند که آنها ( غیر الهیون ) به اخلاقی بودن اعمال الهیون
اشکال دارند و آنها را در راه منافع خودشان ( مثلا بهشت ) میدانند ، ولی
در هر صورت کارهای انسان گرایانه در پرتو دین انجام میگیرد ولی وقتی که
دین نباشد چه ملاکی برای کارها وجود دارد ؟ تنها فرضیهایست که ضامن اجرا
ندارد ، انسان به حسب فطرت و جبلتش برای خودش کار میکند ، پس چطور
ممکن است بدون مسئله دین انسان برای دیگران کار بکند ؟
اخیرا اینها آمدند و یک حرف تازهای آوردند گویا این حرف را هایدگر
گفته استو شاید هم قبل از او گفتهاند .
او میگوید : انسان میتواند خودش مقصد باشد ، و این سخن او براساس
نظریات خاصی است که درباره " کلی " دارد ، که بر میگردد به یک بحث
فلسفی ، میگوید : انسان دارای دو ( خود ) است ، یک خود فردی و یک خود
فرهنگی . مسئله این است که این " من " یعنی همان چیزی که شخصیت من را
تشکیل میدهد چیست ؟ اگر فردیتش را در نظر بگیریم چیزی نیست ، یک
موجود بالقوه است باصطلاح ، تمام شخصیتش را فرهنگش تشکیل میدهد ، یعنی
" من " همان مجموع فرهنگی است که در ما وجود دارد ، فرهنگی که وابسته
به گذشته و زمان حاضر است ، و آن " من " واقعی انسان همان است که از
بیرون گرفتهام ، میگوید : این همان انسان کلی است که در تو وجود دارد
یعنی آن انسانیکه هیچ گونه تعین ندارد ، و این انسان کلی در همه افراد
وجود دارد اگر ما به انسان ، آن " خود " ش را بشناسانیم ، یعنی ( خود
) کلیش را ، در این صورت در حالیکه برای خود کار میکند ، برای دیگران
کار میکند ، پس لزومی ندارد ما خدا را واسطه قرار دهیم ، اینها خیلی روی
این حرفها تکیه میکنند که درست است من باقی نیستم ، جامعه که باقی است
، جامعه که باقی بود ، من هم باقی هستم .
این آقای دور کیم هم قائل به اصالت جامعه و اعتباریت فرد است ، در
واقع این جور میخواهد بگوید که هر فردی جزء یک مرکب حقیقی است و جامعه
یک مرکب حقیقی است مانند مرکب بودن آب از هیدروژن و اکسیژن ، و وجود
واقعی انسان ، وجود اجتماعی اوست ، همچنانکه هیدروژن پس از ترکیب با
اکسیژن هویت واقعیش هویت آب است ، نه هیدروژن ، به هر حال این حرفی
است که آنها در این زمینهها زدهاند [١] .
فراگذشتن از فوئر باخ : مادی گرائی جدلی
در این قسمت آندره پی یتر به فراگذشتن مارکس و انگلس از فوئر باخ اشاره میکند و[١] سؤال باز حرف اینها هم اشکال را رفع نمی کند ، چون بالاخره باز انسان برای ( خود ) کار میکند و کارش نباید کار اخلاقی به شمار آید . جواب : نه ! اشکال وارد نیست ، چون طبق حرف اینها انسان برای خود کلی یا اجتماعی کار میکند ، و وقتی کار انسان اخلاقی نیست که برای " خود " فردی کار کند .