نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٩
درست از آب در میآید یا نه . و از همین جا بود که موضوع تئوری و
پراتیک یا فرضیه و عمل پیش آمد که در وهله اول فرضیه ای وجود دارد ،
بعد آنرا در عمل میگذاریم اگر خوب جواب داد میفهمیم درست است ، و اگر
خوب جواب نداد میفهمیم درست نیست ، پس در اینجا عمل مقدم شد بر
اندیشه ، منتهی در اینجا یک عده افراطی فکر کردند و گفتند به طور کلی هر
چیزی که در عمل بتوانیم آن را ثابت کنیم درست است ، و اگر هر چه را
نتوانیم ثابت کنیم غلط است ، چون در عمل نمی توان آن را به اثبات
رساند . و این حکم را در الهیات هم تعمیم دادند .
عده دیگر گفتند ، نه ، این گونه مسائل ، مسائل مسکوک و مجهول هستند ،
و چون در عمل قابل اثبات نیستند برای همیشه مجهول و مشکوک باقی خواهند
ماند ، نه این که نادرستی آنها ثابت شود . و روشن است که نتیجه منطقی
اعتماد و تکیه به عمل برای اثبات افکار ، همین نظر دوم است ، یعنی شک
، نه انکار و نفی .
اینها مسیرهائی بود که در مسئله پراکسیس ( به یک معنی ) وجود داشته
است . هر چند که قبل از فوئر باخ اصطلاح پراکسیس به کار نمی رفته است .
ویلیام جمز ، در این زمینه یک قدم جلوتر رفت و گفت : نه تنها عمل
معیار حقیقت است ، به این معنی که حقیقت ( که عبارت از مطابقت با
واقع است ) [١] با عمل تشخیص داده میشود ، بلکه اساسا حقیقت بودن
یعنی در عمل نتیجه دادن ، و هر چیزی که در عمل نتیجه داد و حتی مفید بود
، آن حقیقت است نه این که علامت حقیقت بودن است ، بلکه حقیقت اساسا
همین است .
اما نظر مارکس در این باره چیست ؟ از فوئر باخ به این طرف ، مارکس
معمولا حرفهای دیگران را میگیرد و در آنها تصرفاتی میکند و آنها را باهم
تلفیق میکند و در نتیجه یک مکتب پر سر و صدا بوجود میآورد . یکی از آن
شاه حرفهائی که به مارکسیس نسبت میدهند اینست که : دیگران گفتهاند
فلسفه تفسیر جهان است ، من میگویم فلسفه تغییر جهان است . بقول آندره
پی یتر بعضیها این جمله را ساده تلقی میکنند ، و آن را بر اختلاف اصطلاح
حمل میکنند . یعنی دیگران تفسیر جهان را فلسفه نامیدند ، و من فلسفه را
بر تغییر جهان اطلاق میکنم ، ولی نه ، او بیش از اینها نظر داشته است .
او مقصودش اینست که : تفسیر جهان را فقط با تغییر آن ممکن میداند ،
پراکسیس همین است . پراکسیس در مفهوم مارکس یعنی دگرگون کردن ، برای
شناختن و شناختن برای دگرگون کردن .
مارکسیسم و مسئله پراکسیس :
وقتی میگویند مارکسیسم پراکسیس است ، یک معنای ساده دارد و آن این که خود مارکسیسم که در دنیا بوجود آمد ، خودش یک پراکسیس بود ، یعنی عکس العمل در برابر وضع موجود بود ، ولی البته این معنی در اینجا مقصود نیست .اما وقتی میگویند مارکسیسم فلسفه پراکسیس یا فلسفه عمل است این ، دو مفهوم دارد ،
[١] رجوع شود به درسهای " شناخت " که در محرم ٩٨ در کانون توحید ایراد شده است .