نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٠
ناسازگاری و تباین دارد ، اکنون به وجه تباین هر یک از آنها با اصول اسلامی اشاره کنیم تا روشن شود اینکه میگویند منطق اسلامی هم دیالکتیکی است سخنی نسنجیده و نادرست است که از روی جهل و نادانی و نفهمی گفته شده است . اصل اول : اصل اول دیالکتیک اصل تضاد است اصل تضاد به شکلی که مارکسیستها بیان میکنند و میگویند هر چیزی بدون استثناء و حتی " فکر " ضد خودش و نفی خودش را در درون خودش بوجود میآورد ، با جاودانگی منافات دارد . اصل دوم : اصل دوم اصل حرکت است آن هم حرکت عمومی بطوری که هیچ استثناء ندارد و همه چیز را اعم از مجرد و مادی در بر میگیرد . بر طبق این اصل هیچ چیز ( و حتی " علم " و " فکر " به یک حال باقی نمی ماند . [ همه اشیاء در حرکت و تغییر است ] . این اصل هم به نحوی با جاودانگی و اینکه یک شیئی ممکن است جاودان بماند منافات دارد . اصل سوم : اصل تکامل یا اصل تبدل کمیت و کیفیت است که قبلا هم درباره آن سخن گفتیم. این اصل هم به نحو دیگر با اصول اسلامی تضاد و تباین دارد. گفتیم که اگر تنها اصل تغییر مطرح بود ، چندان مهم نبود ، ما هم اصل تغییر را به نحوی قبول داریم ، به این معنی که هرچه ماده و پدیده است متغیر است ولی قوانین ثابت هستند ، جامعه متغیر و متکامل است ولی قوانین حاکم بر انسان و جامعه قوانین مشخص و ثابتی هستند ، همانطور که داروینیزم و یا هر مکتب دیگری که قائل به تکامل انواع است اصل تکامل را شامل خود این قوانین نمی داند و میگوید قوانین تکامل ، دیگر متکامل نیست و از آغاز تا پایان عالم یکی است . این اصل سوم یک حرفی دارد که ماورای همه این حرفها است و آن اینکه هر تغییر کمی به یک تغییر دفعی - و به قول اینها تغییر کیفی ( که همان تغییر ماهوی است ) - منتهی میشود و وقتی تغییر کیفی و ماهوی پیدا شد دیگر قوانینی که قبلا بر آن حاکم بود حاکم نیست ، بلکه قوانین جدیدی بر آن حاکم است ، مثل آب که قوانین مایعات بر آن حاکم است و همین که تغییرات کمیاش به حدی رسید که تبدیل به بخار شد و تغییر ماهوی پیدا کرد ، دیگر قوانین مایعات بر آن حاکم نیست ، قوانین گازها بر آن حاکم است.