نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦١
ناگزیر است با طبیعت پیرامون خود بستیزد " قابل مناقشه است ، مگر حیوان برای ادامه حیات خود نیازمند به ستیز با طبیعت نیست ؟ دیگر اینکه گفت " مبارزه انسان با طبیعت بر منوال یگانه ادامه نمی یابد " باید پرسید چرا ؟ چطور حیوان بر منوال یگانه است و انسان نیست ، راز این چیست ؟ بعد میگوید " در هر دورهای به تناسب مقام تاریخی (اقتصادی) و میراث فرهنگی انسان و نیز تا اندازهای موافق مقتضیات طبیعی بخود شکلی میگیرد " . این حرف درست است ولی این همان راز انسانیت انسان است ، انسان یک موجودی است که میتواند تجربیات نسل پیشین را به نسل بعد منتقل بکند : " « الذی علم بالقلم »" یا " « علمه البیان »" انسان مرحله کمال و تجربههای خویش را به انسان دیگر میآموزد با بیان به انسان معاصر خودش ، و به انسان بعد بوسیله قلم و کتابتپس راز مطلب باز یک استعداد درونی است که در انسان وجود دارد ، و اضافه بر این تنها مسئله مبارزه با طبیعت نیست ، استعداد انسان برای نقل فرهنگ به دیگران ، همه در زمینه مبارزه با طبیعت نیست بلکه آن روح سیراب نشدنی انسان و آن قانع نبودن انسان . در وقتی هم که انسان در مبارزه با طبیعت نیست و از ناحیه او ایمن است انسان را به تلاش و کوشش در راه کمال بیشتر وادار میکند ، مثلا کوشش انسان برای تسخیر کرات دیگر چه ارتباطی با مبارزه با طبیعت دارد ؟ میل به این همه پروازها و پرتابها برای تأمین زندگی محدود روی زمین است ؟ یا نه ، انسان چون انسان است دور پروازی و ترقی و تکامل و پیشرفت دارد ، اگر به تمام ستارگان کهکشان موجود برسد عطشش برای رسیدن به کهکشانهای دیگر صد درجه بیشتر میشود ؟ اینها میخواهند حرکت تکاملی انسان را صرفا یک عکس العمل مبارزه با طبیعت بدانند ، نه ناشی از یک میل لایتناهی به کمال ، چون اگر اینرا بگویند برای انسان یک مقام خدائی قائل شدهاند ، چون نمی شود چنین میلی در انسان باشد و یک قطبی در عالم وجود نداشته باشد که انسانرا به سوی خودش بکشد . در فصل ٢٤ بحثی تحت عنوان " پویائی فرهنگی " دارد . پویائی ترجمه دینامیزم است و در مفهوم دینامیزم متحول و تکامل خوابیده است ، مخصوصا در کلمه پویائی مفهوم تکامل خوابیده است . پویائی با دگرگونی متفاوت است ، ولی آنچه در استدلالهایش میآورد همه مربوط به تغییرات و دگرگونیهاست ، در عین حال پویائی و تکامل را نتیجه گیری میکند ، با اینکه استدلالها برای اثبات پویائی کافی نیست و تنها دگرگونیها را اثبات میکند . بعد بحث دیگری دارد تحت عنوان " جامعه پویا و جامعه ایستا " که این بحث قابل توجه است ، با اینکه هم ما و هم اینها قائل هستیم که تکامل ، ذاتی جامعه انسانی است ، به این که جامعه انسانی را متکامل میدانیم ، پس چرا بعضی از جامعه ها را میبینیم که به یک حال ایستادهاند ؟ و بعضی جامعههای دیگر به سرعت پیش میروند . علت این اختلاف چیست ؟ یک جواب این است که : همان جامعههائی که آنها را ایستا میدانید در واقع ایستا نیستند ، تغییرشان خیلی کند است ، و آن جامعههای پویا تغییرشان سریع و تند است ، ولی بهر صورت سؤال باقی است که علت این اختلاف چیست ؟ و علت این کندی و تندی چیست ؟ [ مؤلف کتاب " زمینه جامعه شناسی " ] اینرا معلول یک علت میداند میگوید محیطهای طبیعی فرق میکند ، البته مقصود آب و هوا نیست . یک اصطلاحی دارند به عنوان تراوشهای فرهنگی ،