نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٢
در عمل نتیجه داده است . فردا یک فرضیه دیگری پیدا میشود که آن هم بطور جامعتر و کاملتر در عمل جواب میدهد ، یعنی در برگیرنده چیزهای بیشتری استکه آن آزمایش قبلی آنها را نداشت اینهم حقیقت است ، بلکه حقیقت تکامل یافتهتر ، و حقیقت قبلی ، حقیقت موقت بود و چون حقیقت کاملتر آمد آن را منسوخ کرد ، البته نه اینکه کشف کرده باشد که حقیقت اول باطل بوده معنی ندارد که باطل بوده باشد با فرض اینکه در عمل جواب داده است ، و ملاک حقیقت بودن همان جوابگو بودن است ، و حقیقت اول هم جواب داده است . ولی اگر حقیقت را آنگونه که ما معنی میکنیم معنی کنیم ، دیگر این حرف معنی ندارد . پس اختلاف ما با آنها در تعریف حقیقت است از نظر ما ، حقیقت یعنی یک فکر ، یا یک طرحی که با " واقع " مطابق باشد ، اما اینها اصلا مسئله مطابقت با واقع برایشان مطرح نیست . ما ملاک را مطابقت با واقع میدانیم ، لذا است که امر آنرا دائر بین نفی و اثبات میدانیم ، اگر گفتیم علت فلان بیماری فلان چیز است این چیز ، یا علت هست و یا نیست ، اگر در واقع و نفسالامر علت بود این حقیقت هست و اگر علت نبود حقیقت نیست ، جوابگوئی عملی هم دلیل نمیشود البته در عکس قضیه ملازمه هست ، یعنی اگر حقیقت باشد قاعده باید در عمل نتیجه بدهد ، ولی اینجور نیست که اگر در عمل نتیجه داد باید حقیقت باشد چون ممکن است حقیقت ملازمی داشته باشد که آزمایش و عمل بر آن ملازم اثر مثبت دارد و ما خیال میکنیم که مربوط به خود حقیقت است ( که همین مطلب را ما در اصول فلسفه گفتهایم ) در کتاب " جهان بینی علمی " راسل هم مثالهای خوبی از تاریخ علم میآورد که مدعای ما را تأیید میکند ، مثال خوب این مطلب ، همان امور فلکی از قبیل خسوف و کسوف است که با هیئت قدیم که مسلما غلط بوده توجیه میشده و فرض غلط آنها در عمل نتیجه میداد و پیش بینیهای صد درصد دقیق انجام میگرفت ، و هنوز بعضی هستند که براساس همان فرضهای غلط سابق حساب میکنند و نتیجه هم میگیرند . پس نتیجه عملی دادن را نمیشود صد در صد دلیل بر حقیقت بودن دانست ، اگر حقیقت به معنای نتیجه عملی دادن باشد ، هیچ مانعی ندارد ، یک فرضیهای برای مدتی نتیجه عملی بدهد ، بعد فرضیه دیگر بیاید بهتر از آن نتیجه عملی بدهد ، بعد بگوییم هر دوی اینها برای مدتی حقیقت بوده است بعد که حقیقت کاملتر آمد آنرا منسوخ کرد ، اما اگر مسئله مسئله مطابقت با واقع و نفس الامر باشد ، مطابقت یا واقع و نفس الامر دیگر تغییر پذیر و تکامل پذیر نیست البته به معنای دیگری که افزوده شدن بر حقیقت باشد تکامل پذیر هست مثلا " زید قائم یوم الجمعه " این یک حقیقت است عین ثابت و متغیر ، یعنی در فلان روز و فلان ساعت قیام دارد و در ساعت بعدش قیام ندارد . این علم و این اندیشه که زید قائم است روز جمعه ، هم در روز جمعه صادق است و هم در روز شنبه و تا ابدهم صادق است ، خود زید قائم است روز جمعه بعنوان حقیقت تکامل پذیر نیست ، چون یا مطابق هست یا مطابق نیست ، و از جنبه مطابق بودن دیگر قابل تکامل نیست . بله ، یک تکامل به معنای دیگر میشود در اینجا تصور کرد ، و آن اینکه : ابتدا علم ما