نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٩
در اثر حرارت وجود داشته باشد و خلاف آن از نظر عقل محال باشد ؟ از نظر عقل خلاف آن اصلا محال نیست ، چیزیکه هست ما تاکنون چنین دیدهایم و الا هیچ ضرورت آنرا ایجاب نمیکند ، هر جا که پای ضرورت منطقی بمیان بیاید ، چون ضرورت است مناط استغنای از علت است ، یعنی اگر چیزی بالضروره چیزی بود ، لعلة نیست فرض آن کافی است برای اینکه آن چیز دوم باشد ، الذاتی لایعلل انسان حیوان است ، اگر بالامکان حیوان بود ، علت لازم داشت ولی چون بالضروره است نیاز به علت ندارد . علیت در جائی میآید که رابطه رابطه مکانی باشد ، نه ضروری . بهترین حرفها را در باب جعل ، قدمای ما گفتند که : ما جعل الله المشمشة مشمشه و لکن اوجدها . گفتهاند : یا جعل به ماهیت تعلق میگیرد یا به وجود ، بهر کدام که تعلق بگیرد جعل ، جعل بسیط است . جاعل وجود انسان را جعل میکند نه اینکه یجعل وجود الانسان وجودا . اگر جعل به وجود تعلق بگیرد به ماهیت هم بالعرض تملق میگیرد به جعل بسیط . جعل مرکب باز به ماهیت تعلق میگیرد بالعرض یعنی مجازا و باز به وجود هم تعلق می گیرد بالعرض یعنی مجازا . خلاصه اینکه حقیقة جعل به اینها تعلق نمیگیرد و هیچکدام اینها مجعول نیستند چون ذاتی هستند . اینها مربوط به " ذاتی " باب ایساغوجی است . " ذاتی " باب برهان هم همینطور است . مثلا " الانسان ممکن بالضروره " یعنی اگر انسان را فرض کردیم ، ممکن بود لازمه ذات انسان است و الذاتی لا یعلل .
دیالکتیک از نظر هگل :
دیالکتیک در فلسفه هگل ، یعنی عبور کردن از دلائل به نتایج به ضرورت منطقی . تا آنجا که به ذهن مربوط میشود ، ماهم قبول داریم که استدلالها عبور از مقدمات است به نتایج به ضرورت منطقی منتهی یک حرف دیگری هم ، هگل اضافه میکند و میگوید : فرق میان ذهن و عین نیست ، و عین عملی که برای ذهن قائل هستید که عبور منطقی از دلائل به نتایج میکند عینا در طبیعت هم هست ، و اشیاء در طبیعت به ضرورت منطقی از یکدیگر استنتاج میشوند . پس پیدایش نتیجه از مقدمه [ در طبیعت و خارج ] ضرورت است لذا اگر ما بگوییم هگل تضادها را علت حرکت میداند در تعبیر مسامحه کردهایم . از نظر او ، تضادها منتج نتایج هستند بالضرورش ، لذا نیاز به علت هم ندارد ، چون این انتاج ذاتی است و الذاتی لا یعلل . بنابراین ، در فلسفه هگل از راهی به " شدن " و حرکت میرسد که دیگر نیازی به علت ندارد ، نه اینکه نیاز به علت دارد ولی علت درونی است و ماورائی نیست و طبق مبنای هگل هم مطلب همینطور باید باشد ، کلام و اشکال فقط در مبنای اوست .ایرادات وارد بر نظریه هگل :
حرف اولش که میگفت : علت نمیتواند توضیح دهنده باشد دلیل توضیح دهنده است ، جوابش اینستکه : خود علیت که همان لمیت و از علت به معلول پی بردن است از بزرگترین