نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢
جنبه عمل تأثیر میگذارد ، و رابطهایست میان طرز تفکر و طرز عمل ، مثلا بعضی از جهان بینیها الهام بخش عمل و فعالیت و مبارزه و سخت کوشی است و بعضی از جهان بینیهای دیگر برعکس ، الهام بخش سکون و رکود و جمود است . مثلا اینها ( مسیحیها و فرنگیها ) درباره اسلام میگویند : چون جهان بینی اسلام مبتنی بر قضا و قدر و حتمیت وقایع جهان است ، منشأ جمود و رکود در میان پیروانش میشود ، و این گونه نظر درباره اسلام یک امر رایجی میان آنها است ، گوستاو لوبون همین اشکال را مطرح میکند و جواب میدهد و میگوید : در اسلام چیزی بیش از آنچه در مکتبهای مسیحی هست وجود ندارد . حالا میخواهیم ببینیم مکانیسم جدل ( که یک نوع جهان بینی است ) از نظر عمل چه فلسفهای است ؟ آندره پی یتر در این باره چنین میگوید : " جدل که بیان روانی خصلت پر تحرک آلمانی است عمیقا یک فلسفه قدرت به شمار میرود . جدل اندیشه را بر میانگیزد و به عمل ترغیب میکند زیرا گوئی همه رازها را آشکار ساخته است . جدل روح را لابلای پیشامدها میبرد و میتوان گفت تاریخ را در اختیار انسان قرار میدهد زیرا از دیدگاه جدل ، تاریخ شامل یک رشته نیرو و ضد نیروست که با تحریک آنها میتوان حرکتش را تسریع کرد . " اصل منفی به زندگی حرکت میبخشد " اما این فلسفه قدرت پس از رسیدن به این مرحله مستقیما به تجلیل و تکریم از مبارزه منتهی میشود . قبلا هراکلیت که پدر جدل محسوب میشود این جمله ناشاد معروف را برای ما باقی گذاشته بود که " جنگ ، مادر همه است " اما فیلسوف برلینی است که عاقبت فرمول آشتی ناپذیری در مدح جنگ ارائه میدهد . " به هنگام صلح انسانها زار و نزار میشوند ، مرگ در چنین هنگامی است . . . دولت برای ( تصدیق ) فردیت خود . . . باید یک دشمن به وجود آورد . . . خلقها در نتیجه جنگ قویتر میشوند . . . و غیره " . نخست به جنبه روانی مسئله اشاره میکند و میگوید فلسفه دیالکتیک که مخلوق هگل است بیان کننده خصلت روح پر تحرک آلمانی است . یعنی میخواهد بگوید روح آلمانی که روح پرتحرکی است قهرا فلسفهاش هم فلسفه مبارزه خواهد بود و مارکس هم که آلمانی بود و از همین روحیه برخوردار بود قهرا همین فلسفه را انتخاب کرد . میگوید : این فلسفه ، فلسفه عمل و قدرت و مبارزه است ، یعنی الهام بخش چنین چیزها است چون لازمه این فلسفه این است که هر چیزی از تضاد بر میخیزد ، میگوید : هراکلیت که پدر دیالکتیک ، در یونان قدیم شناخته شده است میگوید : جنگ مادر همه چیز است ، و همه زائیده جنگ و تنازع و کشمکش است ، هگل خودش هم یک قدم از این بالاتر رفته و اشاره کرده که هر کجا که صلح کامل برقرار باشد ، پشت سرش مرگ به وجود میآید . البته در یک حدی دیگران هم این حرف را گفتهاند ، و این حرف در باب فوائد شرور در فلسفه ما مطرح میشود ، و گفته میشود علت اینکه دورههای گوناگون صعود و نزول در زندگی ملتها ، اقوام ، خانوادهها ، افراد پیدا میشود ، همین است ، مثلا اگر انسانی به رفاه برسد گرفتار رکود و سکون