نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩
برای خودش میسازد و این خصلت عجیبی است در موجود زنده و اصالت حیات
را میرساند و نشان میدهد که حیات یک نیروی سوار بر ماده است و حاکم بر
ماده است و به قول حکما صورت جوهری است حاکم برماده و متصرف در ماده.
مثلا یک حیوان را اگر محیطش را عوض کنیم و محیط جدید ، مقتضیات جدید
داشته باشد میبینیم که این حیوان از درون خودش به طور خودکار یک وضعی
بوجود میآورد که بتواند با وضع جدید زندگانی کند ، و حتی گاهی عضوی بوجود
میآورد .
این مطلب را مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی از شیخ الرئیس نقل
میکردند ولی من خودم الان یادم نیست ، در جائی از کلمات شیخ دیده باشم ،
شاید در کتب طبی شیخ چنین مطلبی هست ، به هر حال ایشان از شیخ نقل
میکردند که : دیده شده است که بعضی مرغها را که بدون خروس زندگی
میکردند و احتیاج داشتند که خودشان از خودشان دفاع کنند ، کم کم آن سیخک
پشت پایش رشد میکند و مانند خروسها میشود ، تا در موارد لزوم برای دفاع
از خودش استفاده کند و آنرا مانند سر نیزهای بر سر و سینه دشمن بزند ،
این مطلب به این معنی است که وقتی حیوان خودش را مواجه با دشمن میبیند
فکر و نفس او و به قول شیخ اشراق رب النوع ، یا بالاخره یک قوه مدبر او
را به وسیله جدیدی مجهز میکند . در مورد دستهای خارکنها که مقتضای کار
پوستهایش کم کم خشن و مانند چرم میشود که به آسانی میتواند هر نوع خاری
را با دست خرد بکند ، معمولا گفته میشود " عادت " کرده است ، یعنی چه
؟ یعنی با خار سر و کار داشته و کم کم در برابر آن مقاوم شده ؟ چرا یک
جماد ( مثلا پارچه ) اگر با چنین وضعی مواجه شود عادت نمی کند ، و مقاوم
نمی شود ، بلکه پاره خواهد شد ، و این موجود زنده عادت میکند ؟ [ پس
این پدیده را باید تفسیر کرد ، تفسیرش این است که ] : روح ، در واقع
پوست بدن را جوری میسازد که بتواند مقاومت کند [١] .
تنها حرفی که آمدند گفتند این بود که نیاز این حالت را بوجود میآورد .
جوابش خیلی روشن است ، نیاز از آن جهت که نیاز است نمی تواند بوجود
آورنده چیزی باشد ، چون نیاز یعنی احتیاج و احتیاج خودش واقعیتی نیست .
بله ، احتیاج زمینه قابل را بوجود میآورد ، ولی زمینه فاعلی که به این
جور چیزها بوجود نمی آید . صحبت از علت این گونه تصرفات است ، و این
که بوجود آورنده این تطبیق با شرائط چیست ؟ مرتب میگویند : احتیاج ،
احتیاج ما هم قبول داریم که این کارها در زمینه احتیاج بوجود میآید ، ولی
صحبت از این است که فاعلی چیست ؟ احتیاج که نمی تواند فاعل باشد .
خوب ، اگر این جور است ، این پارچه هم مثلا
[١] اشکال : در جمادات هم گاهی چنین حالتی پیدا میشود . مثلا سیمان در کنار سدها در اثر تماس با آب مقاومتش بیشتر میشود . جواب : این در اثر تماس با آب چنین میشود ، نه براساس نیاز و اقتضای محیط در واقع در این جا خاصیت منفعل با خاصیت فعال اشتباه شده است . مثلا کفش انسان با پا منطبق میشود ، این بدان معنی نیست که از طرف کفش کاری انجام میگیرد ، بلکه این خاصیت انفعالی است و حالتی است که کفش در برابر پای خاص پیدا میکند و این پا است که این حالت را بوجود میآورد ، و این غیر از آنست که خودش ، خودش را چنین کند . در جمادات تنها مسئله انفعال است نه فعل .