نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٩
باید دید این اعتقاد و ایمان به خدا برای بشر نافع است یا نه ، اگر نافع است پسخدا وجود دارد و اگر نافع نیست وجود ندارد ، اگر در حرف آنها دقت کنیم ، همین میشود که معنای خدا وجود دارد همین است که اعتقاد به او برای بشر مفید است . نظریه دیگر ، همان نظریهای بود که ذکر شد ، که میشود گفت مهمترین نظریه در این مورد است و تاکنون هم ادامه پیدا کرده و بیشتر دانشمندان امروز به آن عقیده دارند ، و آن اینکه : معنای حقیقت بودن اینستکه در عمل قابل آزمایش باشد ، و لهذا هر نظریهای که قابل آزمایش نباشد و در آزمایش جوابگو و حل کننده مشکلات یک آزمایش نباشد ، آنرا قهرا حقیقت نمیدانیم ، و مسئله مهم این نظریه است ( با نظریه دیگری که بعدا ذکر میشود ) و این نظریه باید قدری شکافته و نقد شود ، تا ببینیم مطلب از چه قرار است : گفتیم که این نظریه هم نمیتواند درست باشد ، البته میتوانیم بگوییم رابطهای هست میان حقیقت بودن و در آزمایش نتیجه دادن . [ ولی نمی توانیم بگوئیم هرچه که در آزمایش نتیجه داد حقیقت است ] بر این نظریه اشکالاتی وارد شده از جمله حرفهائی که راسل میزند اینستکه میگوید : ما اگر ملاک حقیقت را همین بدانیم که اینها گفتند ، حقایق تاریخی را چطور میتوانیم قبول بکنیم ، مگر حقایق تاریخی قابل آزمایش است ؟ اگر معیار حقیقت این باشد ، ما حتی وجود ناپلئون را هم نمیتوانیم حقیقت بدانیم چون نمیتوانیم وجود او را در گذشته آزمایش کنیم بعد میگوید : خیال نکنیم که تنها چیزهائی از قبیل ناپلئون قابل اثبات نیستند بلکه کمتر چیزی در دنیا قابل آزمایش است مثلا خورشید ، آیا حقیقت دارد یا ندارد ؟ از چه راهی آزمایش شده است ؟ آن نیز مانند ناپلئون است ، با این فرق که فاصله ناپلئون با ما فاصله زمانی است و فاصله خورشید فاصله مکانی ، آنچه از خورشید برای ما قابل احساس و آزمایش است خود خورشید نیست ، یک تصویر نورانی است که در برابر ماست ، که ممکن است عین این تصویر از موجود دیگری نیز در حس ما منعکس بشود . خلاصه اینکه ما واقعیت آن جرم آسمانی را که در فاصله چند صد ملیون کیلومتر قرار دارد احساس نمیکنیم ، آثار آنرا احساس میکنیم ، یک سلسله آثار برای ما قابل آزمایش است ، اگر ما بخواهیم وجود خورشید را قبول کنیم ، با یک قیاس باید قبول کنیم نه از راه آزمایش ( که در این نظریه معیار حقیقت قرار گرفته است ) اختصاص به راسل ندارد ، این فیزیک دانهای امروز بقدری علم را از اعتبار انداختهاند [ که حد ندارد ] و فیزیک از جنبه نظری و کشف واقع و نفس الامر ، علم را بکلی از اعتبار انداخته است ، مثلا در فیزیک امروز علیت را نمیشود گفت که یک امر واقعی است ، دوام و استمرار را برای هیچ چیزی نمیشود گفت که یک امر واقعی است . اصلا اینکه آیا ماده در عالم وجود دارد از نظر فیزیک امروز یک امر صد در صد مشکوکی است ، و بقول خودشان ، الان علم به سوی ایدهآلیستی پیش میرود و جدائی علم و فلسفه نتیجهاش همین ، است ، و تکیه بر آزمایش نتیجهای جز این ندارد . خود راسل میگوید : آیا جهان بیرون از ذهن ما وجود دارد ؟ بعد جواب میدهد : محتملا وجود دارد ، شاید هم وجود نداشته باشد ( اگر با زبان علم