نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦
یا " « من عمل علم و من علم عمل » " : علم مقدمه عمل و عمل مقدمه علم
است .
و اساسا به طور کلی در این که کار انسان ، انسان را میسازد ، بحث خوبی
حکمای ما از زمان بوعلی داشتند تحت این عنوان که : عمل ، انسان را به
شکل خودش در میآورد . آنها چون قائل به اصالت روح هستند توجیه این
مطلب از نظر آنها ، خیلی کار سادهای است . آنها مطلب را این جور بیان
میکنند که همین جور که انسان هر ملکاتی داشته باشد و علم او هر نوعیت
خاص و چگونگی خاص داشته باشد ، عملش قهرا تابعی است از علمش ( « قل
کل یعمل علی شاکلته ») عکس قضیه هم صادق است ، یعنی اگر انسان ولو به
حکم یک سلسله علل اتفاقی ، یک عملی انجام بدهد که این عمل متناسب با
یک فکر خاص و با یک روح خاص باشد [ این عمل در او تأثیر میگذارد ]
یک آدم با تقوی مادام که با تقوی است و مادام که با اصول تقوی فکر
میکند ، عملی که از او سر میزند متناسب با او است ، حالا این شخص با
تقوی در یک شرائطی قرار میگیرد که فکر گناه در او پیدا میشود بعد گناهی
مرتکب میشود برخلاف مقتضای تقوایش ، این گناه او را به همان حالت اول
باقی نمی گذارد و او دیگر آن آدم اول نیست ، چون وقتی انسان عملی را
مرتکب میشود ، اندیشه آن عمل در روحش پیدا میشود تصور آن عمل و غایت
آن عمل برای او پیدا میشود ، یعنی روحش با عمل نوعی اتحاد پیدا میکند ،
این است که بعد از آنکه عمل پایان یافت ، اثری از آن در روح انسان باقی
میماند [١] . اگر همین عمل تکرار شود ، درست مثل صورت ضعیفی که از
یک شیئی گذاشته شده بار دوم این اثر روی اثر اول میآید و آن را عمیقتر
میکند . اگر این عمل بارها تکرار شود ، کم کم به جوری میشود که اثر اینها
تدریجا غلبه میکند بر وضع سابق ، یعنی تا یک مدتی در این روح انسان ، دو
کیفیت متضاد هست و به قول امروز ، انسان دارای دو شخصیت است ، نیمی
از وجودش وجود تقوائی است واقعا ، و نیمه دیگر از وجودش وجود یک فاسق
است واقعا ، گاهی این نیمه غلبه میکند و گاهی آن نیمه و به قول خیام :
| یک دست مصحفیم و یک دست به جام |
| گه نزد حالالیم و گهی نزد حرام |
| " یک دست مصحفیم و یک دست به جام " |
[١] آقای خمینی درس اخلاق که میگفتند از آن حرفهائی که همیشه بر آن مبنا تکیه میکردند و حرف میزدند همین مسئله اثر گذاشتن عمل روی روح انسان بود که چگونه هر عملی یک صورت مشابه و متناسب با خودش بر روی روح انسان باقی میگذارد .