نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٦
یک معنای تکامل این است که شیئی حرکت میکند و وجود ناقص آن تبدیل به وجود کامل میشود ، مثل بچه که بزرگ میشود . تکامل واقعی همین است ، که یک حرکت در درون شیئی متکامل داده و واقعا تحول به معنای واقعی کلمه بوجود آمده است که البته اینهم باز دو جور است ، یکی تکامل فردی ، دیگری تکامل نوعی داروینی که هر نسلی از نسل پیشین کاملتر است ولی زمینه کمال هر نسلی در نسل پیش فراهم شده است . یک نوع تکامل دیگر داریم که معنایش جانشین شدن کامل است به جای ناقص ، نه اینکه ناقص متحول به این کامل شده باشد ، بلکه یک وجود مباین با این کامل دارد ، و آن رفته است و کامل سر جای آن قرار گرفته است . فرق میان این دو نوع تکامل شبیه فرقی است که میان حرف عرفا و فلاسفه در مورد تغییر در عالم ، وجود دارد هر دو گروه قائل به تغییر هستند و میگویند در هر لحظه عالم نو میشود ، ولی حرف عرفا این است که عالم در هر لحظه معدوم میشود و از نو موجود میشود ، نظیر آنچه متکلمین در باب اعراض میگفتند ( تجدد امثال ) . معنای حرف عرفا معدوم شدن و موجود شدن است ، نه اینکه قبلی به بعدی متبدل میشود . فلاسفه با منطق خودشان این حرف را قبول ندارند و تازه میخواهند حرف عرفا را موافق نظر خودشان توجیه کنند ، و میگویند : تغییر در عالم به صورت حرکت است ، یعنی یک اتصال واقعی میان مراتب وجود دارد و مرتبه قبلی متحول میشود به مرتبه بعدی ، و یک استمرار واقعی در کار است . مثالی که سابقا ذکر کردیم مثال خوبی بود مثل معلم سر کلاس که یک سال مثلا در کلاس اول تدریس میکند در ضمن مطالعه هم میکند و زحمت میکشد و از نظر علمی ترقی میکند سال دیگر که میخواهد در همان کلاس اول تدریس کند آمادگی و زمینه بهتری دارد و این آمادگی بیشتر و بهتر مستند به ترقی و تکامل حقیقی خود شخص و علم و نفس اوست ، اما اگر آن معلم نسبت به سال قبل تغییری نکند او را برداریم و یک معلم دیگر به جای او بگذاریم که از او کاملتر باشد ، در اینجا هم گفته میشود ، کلاس ما از نظر معلم سیر تکاملی کرده است اما این تکامل ، تکامل اعتباری است تکاملی نیست که معلم ناقص متحول شده باشد به معلم کامل ، بلکه ناقص برداشته شده است و کامل به جای آن گذاشته شده است و در هر دو مورد در عرف امروز کلمه تکامل بکار میرود . حالا ببینیم تکامل ابزار تولید از کدام نوع تکامل است ؟ از تکامل نوع اول است یعنی تحول ناقص به کامل ، یا فسخ شدن ناقص و جانشین شدن کامل به جای او ؟ بدون شک دومی است . همچنین تکامل قوانین در جامعه به همین شکل دوم است ، نسخ شدن قانون ، و جایگزین شدن قانون کاملتری به جای آن . کار فیلسوف که تمیز دادن امور اعتباری است از امور حقیقی ، شکافتن همین جور مسائل است ، که یک تکامل را که یک مجاز در آن دخالت دارد با تکامل واقعی اشتباه نکنند . مثلا درباره ادیان که لفظ تکامل به کار برده میشود از باب همان تکامل مجازی است ، فسخ شدن پارهای از قوانین دین سابق و جانشین شدن قوانین جدید به جای آن نه