نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٤٣
میشود دنیا و ما " البته آنها بین مرتبه سابق و مرتبه لاحق پیوند و اتصال قائل نیستند ، میگویند : یک مرتبه معدوم میشود و مرتبه دیگر از نو موجود میشود ، در مورد معجزات و کرامات اولیا هم معتقدند که : مثلا عصا که مرتب در حال موجود شدن و معدوم شدن است ، بعد در اثر تصرف ولی بعد از یکی از این معدوم شدنها . به صورت مار موجود میشود . یا مثلا تخت ملکه سبا در کاخ او که معدوم شد در اثر تصرف ولی ، نزد حضرت سلیمان موجود میشود نه اینکه از آنجا به اینجا منتقل شود . ولی روشن است که فلاسفه قائل به اتصال مراتب و صور هستند و حرف عرفا را قبول ندارند . پس اینها که میگویند : سراسر " شدن " است و بودنی در کار نیست . در واقع سر از انکار نظام علت و معلول بیرون میآورند ، چون با توجه به نظام علت و معلول ، " شدن " ناچار باید متکی به بودن باشد .
تفسیر مراحل سه گانه تز و آنتی تز و سنتز :
مطلب دیگری که در اینجا خوبست بحث شود . اینستکه : اینها ، مسئله متضاد و حرکت " تز ، آنتی تز ، سنتز " را به دو صورت ذکر میکنند : گاهی مانند هگل میگویند : شیئی در ابتدا خودش را وضع میکند و مینهد ، ولی فورا از وضع و نهادن شیئی ، نفی آن سر بیرون میآورد و با شیئی به جدال و کشمکش بر میخیزد و از ترکیب شیئی و نفیش سنتز بوجود میآید . اگر تضاد ، به این صورت تقریر شود با تضادی که غیر دیالکتیسین قائل هستند خیلی نزدیک میشود ، چون آنها نیز عناصر را باهم در تضاد میدانند که از ترکیب متضادها مرکبات بوجود میآیند با این فرق که آنها ضد شیئی را بیرون آمده از بطن آن نمیدانند . بعد که در اثر ترکیب سنتز بوجود آمد ، خود سنتز باز حکم تز را پیدا میکند و نفیش در او راه پیدا میکند و از ترکیب خودش با نفیش ترکیبی در مرحله عالیتر بوجود میآید . بنابراین حرکت دیالکتیکی به صورت یک در میان انجام میگیرد : تز ، آنتی تز ، سنتز ، سنتز ، آنتی تز ، سنتز ، که در هر پنج واحدی دوبار تکرار میشود . بیان دوم اینستکه بعد از نفی شیئی بوسیله آنتی تز ، باز خود آنتی تز بوسیله سنتز نفی میشود و لهذا نفی در نفی است ، نه اینکه تز جنبه اثباتی داشته باشد و آنتی تز نفی و سنتز ترکیب نفی و اثبات ، بلکه یکی اثباتی است ، دومی نفیی ، و سنتز در عین دارا بودن جنبه اثباتی ، نفی آنتی تز هم هست [ و جنبه اثباتیش هم به همین جهت است ] ، ولی نه اینکه در اثر نفی آنتی تز عین اول ( تز ) بشود ، بلکه اثباتی است در سطح بالاتر ، چون آنتی تز را بالکلیه نفی نمیکند ، همچنانکه آنتی تز هم تز را بالکلیه نفی نمیکند . نتیجه این میشود که در سومی عناصری از هر دو وجود دارد و لذا سطحش بالاتر است . اگر اینجور گفتیم ، دیگر به صورت یک در میان نخواهد بود . ارانی هم تصریح میکند که یک در میان نیست . ژرژ پولیتزر هم به همین مطلب تصریح میکند . هگل هم حرفش همین بود و مارکس هر چند در این مورد چیزی نگفته ولی حرفی غیر از حرف هگل ندارد