نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٩
به این معنی از تضاد است که گفته میشود عالم طبیعت در تزاحم است ، دار
اضداد است ، و سر اینکه این عالم عالم فنا هست همین تزاحمها و
تضادهاست ( البته از نظر شیخ و دیگران ، و الا مرحوم آخوند این حرف را
صد در صد قبول نمیکند چون او که قائل به حرکت جوهریه است و معتقد است
که در طبیعت و در ذات خود ماده صورتها متکامل میشوند و بعد میرسد به
مرحلهای که نیازش از ماده بریده و قطع میشود ، قهرا قبول ندارد که همه
مرگها و فناها اخترامی هستند بلکه قائل به مرگ طبیعی نیز هست ، و نتیجه
حرف ایشان این میشود که علت موت در درون خود اشیاء هست ولی نه به
نحوی که اینها میگویند یعنی به عنوان یک عامل مخرب ، بلکه به عنوان
اینکه نفس ( و هر صورتی ) مدبر بدن است ، تدریجا که تکامل پیدا میکند ،
رابطهاش ضعیف میشود ، رابطهاش که ضعیف شود قهرا پیری و فرسودگی
بدنبال آن خواهد آمد ، پس بنابراین ، عامل مرگ در درون شیئی است ولی
نه به معنای اینکه عاملی از درون به تخریب شیئی میپردازد ، بلکه به
معنای ضعیف شدن و رفته رفته از بین رفتن تدبیر است ( جریان خودداری شیخ
از معالجه خویش در مرض موت ، و اظهار اینکه آن نیروی مدبر دست از
تدبیر کشیده است و معالجه نمیتواند در چنین حالتی مؤثر باشد )
پس این تضادی که در اینجا میگوییم به معنای تزاحم موجودات با یکدیگر
است ، و در مثنوی خیلی بر این موضوع تکیه شده است و میگوید : این عالم
، عالم تضاد و تزاحم است لذا در این عالم مرگ هست ، فنا هست ، و آن
عالم دیگر از آن جهت عالم بقاست که در آنجا تزاحم نیست ، جنگ و ستیز
تنها در این عالم است .
| " این جهان جنگ است چون کل بنگری |
| همچو جنگ مؤمنی با کافر " |
این دو معنای تضاد را نباید با یکدیگر اشتباه کرد و ، باید حساب آنها را از یکدیگر جدا کرد .
اجتماع وجود و عدم در حرکت :
یک مسئله دیگری که بعنوان یک بحث مقدماتی قبل از طرح نظر مارکسیستها لازم است ذکر شود این است که فلاسفه اسلامی درباب حرکت تعبیری دارند و میگویند که : در حرکت ، وجود و عدم مشتبک هستند یعنی هر حرکتی به یک اعتبار ترکیبی است از وجود و عدم ، ترکیبی است از این دو نقیض [١] حالا آیا واقعا در حرکت نقیضین باهم جمع میشوند ، یا بقول[١] در مقاله "اصل تضاد در فلسفه اسلامی" این مسأله را مطرح کردهایم .