نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٨
چه دردی را دوا میکند و اینکه جواب یک امر عینی نمی شود . مخالفین
کمونیزم دارند میگویند : جامعه شوروی به سرمایه داری رسیده است ، با
تمام خصلتهای سرمایه داری ، سرمایه را وسیله اختناق ملتها قرار دادهاند .
مثلا به مصر قرض میدهند و بعد ملیونها [ دلار ] از او نزول میگیرند ، و
اینها هم ناسیونالیست نیستند تا کسی بتواند بگوید برای ملت خودش خصلت
سرمایه داری ندارد ، و سرمایه داریش در معامله با دیگران است ، به
ادعای خودشان تمام ملتها یکی هستند و جامعه انسانی در حکم یک جامعه واحد
است و باصطلاح انترناسیونالیست هستند . با تمام این حرفها دارند ربا
میگیرند با اینکه جناب مارکس میگوید ربا دزدی است و جز کار هیچ چیزی
ایجاد ارزش نمی کند ، سرمایه حتی به صورت صنعتش هم ایجاد ارزش نمی
کند ( حرفی که از قدیم ارسطو گفته بود که پول عقیم است و نمی زاید ) .
اگر ربا دزدی است چه فرق میکند فردی از فردی بدزد یا ملتی از ملتی .
حالا میرسیم به قسمت آخر حرف مجادل که گفته بود : گیرم که رسیدن انسان
به کمال مطلق ناممکن باشد ، مدعی میگوید : پس شما تأیید میکنید که رسیدن
انسان به کمال ناممکن است مجادل جواب میدهد :
" کمال مطلق هرگز واقعیت پیدا نمی کند همه چیز در زندگانی انسان نسبی
است ، آنچه به زندگانی انسان معنی و ارزش میبخشد ، واقعیت تکامل است
، نه آرزوی رسیدن به کمال . یکی از فیلسوفان نامدار میگوید :
انسان در تکامل است بدون اینکه هرگز به کمال برسد ، تکامل از نوع
حرکت است ، یعنی واقعیتی دینامیک است ، اما کمال از نوع سکون است ،
یعنی مفهومی استاتیک است . رسیدن انسان به کمال مستلزم رسیدن تاریخ به
جائی است که دیگر هیچ پیش آمدی در زمان رخ ندهد و در همین معناست که
یاس پرس میگوید : انسان همیشه در راه است ، کمال مطلق نمی تواند
واقعیت پیدا کند ، به این دلیل روشن ، که کمال مفهومی است استاتیک و
ذات انسان واقعیتی است دینامیک و ناممکن است - و اصلا دلخواه نیست -
که ذاتی دینامیک به
> کاری برضد طبقات پیشین باشد ، اینها که برای اخلاق معیاری قائل نیستند ، چی از نظر اینها اخلاق است ؟ راستی ، درستی ، امانت ، خیانت ؟ هیچکدام ، آنچه که به انقلاب کمک بکند اخلاق است ، و وقتی فرض شد به جامعه بی طبقه رسیدند و انقلابی در کار نیست اخلاق دیگر معنائی ندارد . اینها که تمام معیارها را در باب اخلاق منکرند ، نامجاهدها هم در جزوهشان دو نوع اخلاق مطرح کردند اخلاق ایدهآلیستی و اخلاق کمونیستی . در مجلهای که کمونیستها در سالهای بین ٢٢ - ٢٨ منتشر میکردند به نام انترناسیونالیسم و خیلی مجله عمیقی هم بود ، یک بخش اخلاقی هم داشت ، درباب اخلاق هیچ معیاری اینها بدست نمی دهند میگویند اخلاق آن چیزی است که به تکامل اجتماع کمک بکند و خدمت به تکامل اجتماع به اینستکه به انقلاب کمک بکند . هرچه که به انقلاب کمک بکند اخلاق است و هرچه که انقلاب را بتأخیر بیندازد ضد اخلاق است .