نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠٠
اینها اجتماع ضدین حاصل میشود ؟ ( اینها بین ضدین و نقیضین معمولا فرق نمیگذارند ) . نه : حکمای ما تعبیر اجتماع نقیضین یا ضدین نمیکنند ، بلکه تعبیر به اجتماع وجود و عدم میکنند ( نه عدم بدیل تا عبارش اخرای اجتماع نقیضین باشد ) ، که ظاهرش شبیه اجتماع نقیضین است ولی اینجور نیست . اولا ، این اجتماع ، اجتماع تحلیلی است نه ترکیب عینی ، یعنی نمیخواهند بگویند در عالم عین ، حرکت از دو عنصر تشکیل شده است یکی وجود و یکی عدم که وجود و عدم را هم دو ضد بشمار آوریم ، حرکت را تشکیل یافته از این دو ضد بدانیم همچنانکه هگل چنین حرفی را میزند . نه قدما مقصودشان از اجتماع وجود و عدم اینستکه : حرکت مرکب است از وجود و عدم ولی ترکیب تحلیلی عقلی ، نظیر ترکیب شیئی از جنس و فصل . ثانیا آن وجود و عدمی که اجزای تحلیلی حرکت را تشکیل میدهند ، آن وجود و عدمی نیستند که نقیض با یکدیگرند ، و باصطلاح ما ، عدم بدیل نیست . از نظر حکمای ما ، چند نوع عدم اعتبار میشود : یک نوع عدم که اعتبار میکنیم ، عدمی است که نقیض وجود است ، و اصلا نفس الامریت برای آن اعتبار نمیشود ، یک نوع دیگر عدمی است که برای آن نفس الامریت اعتبار میشود ، ولی این عدم نقیض وجود نیست .
مسأله تناقض :
مسئله تناقض از همین جا شروع میشود و آن اصل بدیهی عقلی که اصل امتناع اجتماع نقیضین نامیده میشود . این است که : نقیض کل شییء رفعه ، والشیی لا یجتمع مع رفعه ، مثلا انسان و لا انسان نقیضین یکدیگرند ( البته یک مناقشات لفظی در اینجا هست که چندان مهم نیست گفتهاند نقیض کل شیی رفعه بر یک طرف صادق است ، بر لا انسان صدق میکند که رفع انسان است ولی انسان که رفع لا انسان نیست . این مناقشه مناقشه لفظی است و اهمیتی ندارد ، به دو شیئی که یکی عین رفع دیگری است متناقضین میگوییم ، حالا هرچه خواهی تعبیر کن ) . پس آن چیزی که بدیهی عقل است اینست ، و آن شرائطی که درباب تناقض ذکر میکنند ، در واقع شرائط نیست ، اینچنین نیست که نقیض هر شیئی رفع آن شیئی باشد بشرط اینکه وحدت موضوع حاصل باشد ، یا وحدت محمول و قوه و فعل و . . . حاصل باشد بلکه تا این شرطها نباشد ، رفع آن شیئی نیست . یعنی تمام این شرطها ، شرط تحقق موضوع است ( موضوع تناقض ) نه اینکه بگوئیم : " نقیض کل شیئی رفعه " منتهی شرائطی هم دارد ، تا جای این حرف باشد که کسی بگوید : شاید شرائط دیگری هم داشته باشد که هنوز کشف نشده باشد . نه ، اینجور نیست ، آن چیزی که عقل بالبداهه درک میکند اینستکه هر چیزی با رفع خودش نقیض است ، یعنی اگر یک قضیه موجبه داشته باشیم ، رفعش یک قضیه سالبه خواهد بود . حالا مفاد قضیه سالبه چیست ؟ در اینجا آن بحث معروف در منطق و فلسفه مطرح میشود که آیا النسبة علی قسمین نسبة ایجابیه و نسبة سلبیه ، و ما دو نوع نسبت داریم نسبت ایجابی و نسبت سلبی ، و مثلا وقتی میگوییم زید قائم است ، " است " از نسبت ایجابی حکایت