نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٠
ذات خودش متصف به یک صفتی است که آن صفت حسن است ، رفتار دیگری ،
در ذات خودش متصف به یک صفتی است که آن صفت قبح است ، پس هر فعلی
یا دارای حسن ذاتی است و یا دارای قبح ذاتی ، البته ممکن است بگوییم
بعضی از افعال نه دارای حسن ذاتی است و نه قبح ذاتی ، معنای این حرف
اینستکه حسن و قبح یک صفت عینی است در اشیاء ، و ذاتی است در اشیاء ،
و ذاتی هم لایتخلف و لایتخلف ، و تا عالم عالم است است حسن حسن است و
قبح قبح ، عقل هم بحکم بداهت عقلی که جای بم و لم در آن نیست حکم میکند
آنچه خوب است باید انجام داد ، و آنچه بد است باید ترک کرد . این
بیانی است که برای جاوید بودن اخلاق ممکن است ذکر شود . و معمولا هم به
همین ذاتی بودن حسن و قبح استناد میشود ، و این حسن و قبح بعنوان یک
صفت عینی تلقی میشود .
اما این مطلب را میتوان مورد خدشه قرار داد . خود حکمای ما ، اگر چه
این مطلب را بحث نکردهاند ولی بنای کلامشان بر اینست ، میبینید که در
منطق استناد به حسن و قبح را از قبیل استناد به مشهورات میدانند که بدرد
جدل و خطابه میخورد ، و حتی به این نکته هم توجه شده است که این حسن و
قبحها نزد ملل و اقوام گوناگون مختلف است لذا میگویند " کقبح ذبح
الحیوانات عند اهل الهند " ولی بیش از این بحث نمیکنند و نمی گویند
چرا حسن و قبح را ما از مبادی برهان نمیگیریم ، و توضیح نمیدهند که چرا
با قضایای ریاضی فرق میکند و ملاک این فرق چیست ؟ همینقدر میگویند حسن و
قبح از احکام عقل عملی است ، ولی خوب ، معلوم است که عقل عملی برای
توسل به یک مقصود این معانی را برای انسان میسازد ، بهر حال بیش از این
، تشریح نکردند و توضیح ندادند .
آن کسی که از همه بیشتر ، در میان حکمای ما در این باره بحث کردهاند ،
آقای طباطبائی هستند در مقاله ششم اصول فلسفه این را در قسمت اول ما
پاورقی زدهایم ، و قسمت آخر را پاورقی نزدیم ( بحکم عجلهای که در کار
بود ) و بعضی از قسمتهای این بحث برای ما قابل قبول نبود و نیست ، و
بهر حال یک بحث بسیار اساسی و عمیقی است ، [١] مقداری بدرد فلسفه
میخورد که اندیشه سازی ذهن را ، بیان میکند ، و یک مقدار بیشتری بدرد
علم اصول میخورد .
ایشان ، آمدند اندیشهها و فکرهای اعتباری و کیفیت پیدایش آنها را در
آن مقاله مطرح
[١] این بحث بدون شک یک ابتکار خیلی خیلی با ارزشی است ، نقصش فقط اینستکه ، این یک مطلبی بوده که ایشان شخصا به آن رسیدهاند و بعد هم فکر کردند و در آن پیش رفتند ، ولی آنرا با کلمات قدمای خودمان مربوط نکردند که معلوم شود ریشه این حرف در کلمات امثال شیخ در مورد عقل عملی و عقل نظری چیست ، اگر از حرفهای آنها شروع میکردند و بعد پیوند میدادند با حرف خودشان بهتر بود ، و علت اینکه از کلمات فلاسفه قدیم این مبحث قطع شده است ، اینستکه ایشان از علم اصول به این مطلب رسیدند نه از فلسفه ، و اولین الهام بخش ایشان هم حرفهای مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی بوده است در باب اعتباریات ، که ایشان دنبالش را گرفتهاند و رفتهاند تا اینجا ، لذا آنرا با حرفهای فلاسفه ارتباط ندادهاند .