نقدی بر مارکسیسم - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦
خلایق جایگزین اصل قدیمی هوهویت میشود " [١] .
و در ضمیمه یکم نیز عبارات زیر را از کتاب منطق هگل نقل کرده است :
" یکی از پیشداوریهای اساسی منطق دیرینه و مربوط به بینش عامیانه
جهان ، باور داشتن این موضوع است که تضاد به قدر هویت خصلت اساسی و
واقعی ندارد . . . ( اما در حقیقت . . . ) هویت چیزی جز تعیین آنچه
ساده و آنی است یعنی تعیین هستی مرده نیست ، در حالیکه تضاد سرچشمه هر
نوع حرکت و ریشه هر نوع حیات است . زیرا در واقع جنبش و زندگی هر
چیزی به همان اندازه است که در خود تضاد داشته باشد " [٢] .
تعبیری که در اینجا برای تکامل کرده است تعبیر بسیار زیبائی است .
میگوید هر چیزی از خودش پیش میافتد . میخواهد بگوید آن مرحله بعد که
تکامل است امری بیگانه نیست ، بلکه خود این شیئی است و در مرحله بعد .
خودش از خودش پیش میافتد ، پس خودش در دو مقام قرار گرفته است . در
مقام اول و در مقام سوم ، و در مقام سوم ، خودش از خودش پیش افتاده
است .
تضاد درونی اشیاء :
آنگاه در پایان سخن عبارات زیر را در زمینه تضاد درونی اشیاء از مائو نقل می کند : " علت اصلی نشو و نمای هر چیزی در برون آن یافت نمی شود بلکه برعکس در درون آن است . این علت ناشی از سرشت متضاد ملازم هر چیز و هر پدیده است . تضادها هستند که مولد حرکت و نشو و نمای چیزها میشوند . . . بدین ترتیب جدل مادی گرا نظریه متافیزیکی علت برونی را مصممانه رد میکند ، همچنین در دنیای نباتات و حیوانات رشد ساده یعنی نشو و نمای کمی نیز به طور اساسی به تحریک تضادهای درونی انجام میگیرد . جامعه نیز به طور دقیق به همین ترتیب است . . . " [٣] .در عبارات فوق میتوان به پاسخ یک سؤال دست یافت و آن اینکه فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک به قول خود مارکسیستها به دو بخش تقسیم میشود : بخش منطقی و بخش فلسفی ، بخش منطقی را دیالکتیک و بخش فلسفی را ماتریالیسم مینامند . اکنون این سؤال مطرح میشود که رابطه این منطق با آن فلسفه به چه نحو است و چگونه است که از منطق دیالکتیک ، ماتریالیسم استنتاج میشود . به عبارت دیگر ممکن است ابتدا به نظر برسد که دیالکتیک
[١] مارکس و مارکسیسم - ص . ١٩ [٢] مارکس و مارکسیسم - ص . ٢٣٣ [٣] مارکس و مارکس و مارکسیسم - ص . ٢٠